تبریز - خبرگزاری مهر: مدیرعامل شرکت شهرک های صنعتی آذربایجان شرقی گفت: صمیمانه دست کسانی را که در راستای اعتلای تولید ملی در داخل استان نقشی اساسی ایفا می کنند را می فشاریم و آماده هرگونه همکاری با آنان هستیم.
به گزارش خبرنگار مهر، محمدعلی عسگری عصر پنجشنبه در بازدید از واحدهای صنعتی و دفاتر شهرک فناوری قطعات خودرو و مرکز آموزش این شهرک اظهار داشت: در خصوص ایجاد و توسعه سرمایه گذاری بخش خصوصی در امر تولید داخلی در چارچوب وظایف این شرکت از ارائه هرگونه حمایت و خدمات کوتاهی نمی کنیم. وی در بازدید از مرکز آموزش این شهرک نیز افزود: مهمترین دستاورد این مرکز تربیت دانشجو برای جذب در صنایع موجود در شهرک های صنعتی است و باید زمینه ای مناسب برای ایجاد اشتغال برای دانشجویان فارغ التحصیل از این مرکز در کارگاه های موجود در شهرکهای صنعتی فراهم شود.
عسگری عنوان کرد: شهرک صنایع خودرو واقع در جاده صنعت تبریز با ظرفیت 149 سالن کارگاهی فعال در زمینه تولید قطعات خودرویی در سطح گسترده است.
یاسوج - خبرگزاری مهر: معاون سیاسی و امنیتی استانداری کهگیلویه و بویراحمد گفت: زنان روستایی و عشایری در تولید ملی نقشی ارزنده دارند.
به گزارش خبرنگار مهر، مرتضی رهنما صبح پنج شنبه در جمع بانوان کارآفرین استان افزود: زنان روستایی و عشایری عنصری پویا و تاثیر گذار در اقتصاد جامعه هستند و نقش سازنده و موثری در این زمینه ایفا میکنند. وی عنوان کرد: آموزشهای کاربردی برای ترقی مشاغل خانگی و تقویت فرهنگ و اراده کار و تلاش و رغبت برای ورود بیشتر بانوان در عرصه کارآفرینی و تولید بسیار کارساز است. رهنما بیان داشت: در سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی، تقویت فرهنگ کار و کارآفرینی در کنار تحکیم بنیان خانواده باید اساس برنامهها در حوزه بانوان باشد. معاون سیاسی و امنیتی استاندار با بیان اینکه بانوان در جامعه دینی ما نقش مهمی دارند، اظهار داشت: حوزه بانوان در سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی" در خصوص مشارکت زنان در عرصه اقتصادی یعنی کار و فعالیت، تولید و اشتغال و در عرصه فرهنگی تحکیم نهاد خانواده و پیشبرد امور زنان مبتنی بر ارزشهای دینی باید گامهای اساسی را بردارند. رهنما تصریح کرد: زنان با تربیت و آموزش فرزندان و فراهم کردن بستر برای کار و فعالیت خانگی در خانه، و بروز استعداد، توانائیها و خلاقیتهای نهفته و خاموش فرزندان خود تلاش و فرهنگ سازی می کنند. وی به توجه و نظارت بیشتر بر مدیریت، آموزش، مشاوره و ساماندهی فعالیتهای گروهی زنان تاکید کرد و افزود: اگر برنامهها در این حوزه با کار کارشناسی و براساس شناخت، مطالعه و تحقیق انجام شوند، فعالیتها تحول زا و به سمت الگو سازی پیش خواهد رفت.
نوشهر - خبرگزاری مهر: فرماندار نوشهر گفت: ارتقای سلامت جامعه، شاخصههای تولید ملی را افزایش می دهد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد علی قمی اویلی صبح پنجشنبه در مراسم هفته سلامت نوشهر گفت: ارتقای سلامت جسمی و معنوی جامعه، شاخصههای تولید ملی را افزایش می دهد. وی در خصوص ضرورت و اهمیت سلامت در جامعه عنوان داشت: سلامت به عنوان زیر بنای فعالیتهای اقتصادی و پیشرفتهای اجتماعی یک ملت بوده که نقش مهم در توسعه دارد و یکی از الزامات دستیابی مطلوب به شعار تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی برقراری کیفی سلامت افراد جامعه است. قمی با اشاره به شعار امسال هفته سلامت مبنی بر تکریم سالمندان افزود: دوران سالمندی مرحله جدیدتر در زندگی بوده و باید سالمندان آمادگی لازم برای تغییر و ایفای نقشهای مهم تری را داشته باشند. وی به بیتاثیری تحریمها بر روند دستیابی دانشمندان ایرانی به علوم مختلف به ویژه در حوزه پزشکی پرداخت و گفت: علیرغم شدیدترین تحریم ها، امروز شاهد تولید داروهای بیوتکنولوژی و ضد سرطان و خودکفایی در تولید تجهیزات پزشکی یکبار مصرف در کشور هستیم. فرماندار نوشهر افزود: یکی از برکات نظام جمهوری اسلامی و حاکمیت دینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی توجه ویژه به توسعه شاخصهای بهداشت و سلامت در بخشهای محروم و دور افتاده بوده است. همایش هفته سلامت با حضور رابطان و فعالان حوزه سلامت و با مراسم تجلیل از پیشکسوتان و کارکنان نمونه در سالن شهید باهنر نوشهر برگزار شد.
فریدونکنار - خبرگزاری مهر: امام جمعه فریدونکنار گفت: سهل انگاری در اجرای قانون هدفمندی یارانه ها، سبب بیراهه کشانده شدن مقوله تولید در کشور می شود.
به گزارش خبرنگار مهر، حجتالاسلام سید محمود جلالی ظهر پنجشنبه در جمع روسای ادارات شهرستان فریدونکنار افزود: ضعف سیاسی و اقتصادی موجب وابستگی اقتصادی، فکری، فرهنگی و نظامی میشود.
وی اظهار داشت: وابستگی با داشتن رابطه تفاوتهای زیادی دارد که یکی از بزرگ ترین ضعف کشورها وابستگی به اجانب بوده و وابستگی اقتصادی از تمام امور بدتر است.
امام جمعه فریدونکنار تاکید کرد: باید در راستای منویات رهبر انقلاب، تولیدات ملی و داخلی را تقویت و از همه فرصتها و منابع داخلی استفاده کنیم.
وی افزود: برای تحقق منویات مقام عظمی ولایت در حمایت از تولید ، سرمایهگذاران و کارگران باید تقویت شده و همه باید وارد صحنه شوند.
جلالی گفت: اگر در بحث هدفمندی یارانه ها سهل انگاری شود و بودجه این بخش از طریق صندوق توسعه ملی بهصورت وام در بخش تولید ورود پیدا نکند موجب تعطیلی کارخانجات میشود.
وی تصریح کرد: باید با کارشناسی و سرمایهگذاران وام دریافتی را امر در تولید هزینه کرد و نه در بخش دیگر در اینصورت چنین کسی خائن است.
یاسوج - خبرگزاری مهر: رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت کهگیلویه و بویراحمد گفت: تولید منجر به اشتغالزایی، کسب درآمد و سرمایه گذاری شده و رشد، توسعه و ثبات سیاسی و اقتصادی را به دنبال دارد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمدحسین حیدرپور ظهر پنج شنبه درنشست با اعضای مجامع امور صنفی استان با اشاره به "سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی" بیان کرد: در شرایط کنونی تولید ملی وبومی در زمینه های مختلف از مهمترین مسائل مورد توجه دولت و نظام مقدس جمهوری اسلامی است و در این راستا از هیچ تلاشی دریغ نخواهد شد. حیدرپور افزود: یکی از وظایف مهم مجمع امور صنفی فرهنگ سازی برای استفاده از تولیدات و کالاهای ملی است که این مهم باید از طریق رسانه ها انجام شود. وی با اشاره به لزوم تعامل و همکاری هر چه بیشتر دومجموعه هم خانواده صنعت، معدن و تجارت و مجمع امور صنفی، اظهار داشت: برای رفع مشکلات مجمع امور صنفی این استان از جمله تعیین تکلیف وضعیت انتقال صنوف آلاینده و حضور فعال تر در بازارها و نمایشگاه های خارج از کشور اقدامات لازم انجام خواهد شد. رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت استان همچنین بیان کرد: مجمع امور صنفی نقش مهمی در کنترل و تنظیم بازار دارد و اهرمی قدرتمند در این زمینه محسوب می شود. وی افزود: با تعامل و همکاری این دو نهاد می توان گامی مهم در زمینه تولید ملی و عرضه کالاها و محصولات برداشت.
بندرعباس - خبرگزاری مهر: وزیر صنعت، معدن و تجارت گفت: برنامه های دولت می تواند تولید ملی را به جایگاه واقعی آن برساند.
به گزارش خبرگزاری مهر، مهدی غضنفری در جلسه شورای اداری شهرستان قشم گفت: با برنامه های دولت و حمایت و پشتیبانی نمایندگان مجلس می توانیم تولید ملی را در سال جاری به جایگاه واقعی آن برسانیم.
غضنفری همچنین با اشاره به نامگذاری سال 91 به عنوان سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی بیان داشت: با برنامه های دولت و حمایت و پشتیبانی نمایندگان مجلس می توانیم تولید ملی را در سال جاری به جایگاه واقعی آن برسانیم.
وی ادامه داد: امسال می تواند سال سرنوشت سازی در حوزه تولید ملی کشور باشد به شرط آنکه همه با هم همسو و همدل بوده و با پشتوانه بودجه و حمایت های قانونی در این راه گام برداریم.
وزیر صنعت، معدن و تجارت همچنین صنایع دریایی در قشم را با توجه به توانمندی ساخت لنج و کشتی های مسافری در این منطقه بسیار مهم ارزیابی کرد و گفت: صندوق توسعه دریایی باید از سرمایه گذاران در این بخش حمایت کند.
وی با اشاره به بخشی از نیازهای اساسی مردم قشم اظهار داشت: نیازهایی همانند مشکل بهداشت، آب آشامیدنی، مسائل فرهنگی، آموزشی، عمرانی و زیرساخت های مورد نیاز صنعت در قشم در جلسه هیئت دولت مطرح خواهد شد و امیدواریم با تصویب مصوبات جدید شاهد حل مشکلات مردم در این منطقه باشیم.
غضنفری همچنین با اشاره به 126 مصوبه دولت برای قشم در سه دور گذشته از سفرهای استانی گفت: از مجموع 126 مصوبه دولت 76 پروژه به اتمام رسده، 16 پروژه در دست اقدام و مابقی نیز تا پایان دولت دهم اجرایی خواهد شد.
وی همچنین از ارائه وام اشتغال برای فعالیت های مختلف برای جوانان و صنعتگران در قشم به عنوان یکی از مسائلی که در هیئت دولت مطرح خواهد شد نام برد و گفت: امیدواریم دور چهارم سفرهای استانی دولت برای مردم خوب و همیشه در صحنه قشم منشاء خیر و برکات باشد.
جلسه شورای اداری شهرستان قشم با حضور دکتر مهدی غضنفری وزیر معدن، صنعت و تجارت به عنوان نماینده تام الاختیار دولت در دور چهارم سفرها با حضور تمامی اعضا در سالن فرمانداری قشم برگزار شد.
* راهکارهای حمایت از تولید ملی
گروه اقتصادی- محمد هرمزی: سال 91 هم از راه رسید و مردم نیز به بهانه آغازاین سال در دید و بازدیدهای نوروزی خود آرزو می کردند سال خوبی در پیش رو داشته باشند، اما در کنار این خوش و بش های نوروزی مسؤولان، کارشناسان و فعالان بخش اقتصادی هم امیدوارند اقتصاد کشور هم سال خوب و با نشاطی را در پیش داشته باشد که البته تحقق آن تنها در سایه تدابیر، کار، تلاش وتصمیم سازی های درست امکان پذیر است.
از سوی دیگر موضوع حمایت از تولید ملی اگر چه به صورت پراکنده از زبان فعالان بخش تولید بارها مطرح شده است، اما این بار این موضوع در جایگاه نقشه راه یکساله و از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی ترسیم شد.در این راستا رهبر معظم انقلاب در حالی سال 90 را با نام «جهاد اقتصادی» مزین کردند که سال جاری رانیزبا محوریت تولید ملی، حمایت از کاروسرمایه ایرانی مورد توجه قرار دادند.
بنابراین وقتی از تولید ملی و الزامهای آن سخن به میان می آید در واقع این موضوع حاوی نکات مهمی است، به طوری که محصولات آن باید به گونه ای در داخل تولید شود که نه تنها مصرف کننده داخلی را به مصرف آن ترغیب کند، بلکه آرام آرام باید بازارهای خارجی راهم فتح و حس رضایت مندی مصرف کننده خارجی را تقویت کند.
چه کالایی تولید شود؟
اما اینکه چه نوع کالایی تولید شود باید دید که مصرف کننده متقاضی چه کالایی هست .
به باور بسیاری از کارشناسان، تولیدکنندگان برای بقای خود نه تنها در گستره ملی، بلکه درگستره جهانی باید راهبرد خود را بر تولید کالاهای صادراتی متمرکز کنند، کالاهایی که برای جلب رضایت مشتری داخلی و خارجی باید در شاخص هایی چون قیمت، تنوع و کیفیت از مشابه محصول خارجی پیش افتد.
گذشته از این موضوع، تأکید بر تولید ملی وحمایت از کار وسرمایه ایرانی در بطن خود حاوی نکته مهمی است که این تولید ملی خود با دونوع مصرف کننده مواجه است، مصرف کننده داخلی و مصرف کننده خارجی، به نظر می رسد تولیدکنندگان با این رویکرد باید راهبرد تولید خود را مشخص کنند که آیا تولید ملی تنها مصرف داخلی دارد یا باید صادرات محور باشد.البته راهبرد تولید صادرات محور در قالب یک «سند راهبرد ملی توسعه صادرات غیرنفتی» در دوسال گذشته تدوین شده است، اما اینکه تا چه حد به آن عمل شده است حجم صادرات کالاهای غیر نفتی بازگوکننده تعهد به این سند می باشد.
طبق گزارشها، صادرات غیر نفتی ایران با احتساب صادرات خدمات فنی و مهندس ی در سال گذشته با گذر از مرز 48 میلیارد دلار از رشد خوبی برخوردار بوده، اما به نظر می رسد حجم قابل توجهی از آن مربوط به کالاهای سنتی است که ایران در تولید آنها مزیت نسبی و مشتری خود را همواره دارد که در اینجا صادرات این نوع کالاها مدنظر نیست.
بنابراین می توان گفت بخش تولید هنوز نتوانسته آن طور که شایسته وبایسته است دربرابر رقیبان قدرتمند خارجی خود با توجه به مشکلات ساختاری که گریبانگیر آن است عرض اندام کند. در این راستا به نظر می رسد گام نخست باید در راستای بازپس گیری بازارهای داخلی از دست رفته که در تسخیر رقیبان خارجی است، برداشته شود ودرگام دوم بخش تولید باید به رقیب قدرتمندی در عرصه جهانی تبدیل شود.
شاید عملی شدن این دوگام بیشتر به یک آرمان دست نیافتنی شبیه باشد، زیرا تولید در حال حاضر با نیمی از ظرفیت تعریف شده خود کار می کند، بخصوص اینکه برخی از شرکتهای تولیدی برای ادامه فعالیت توجیه اقتصادی ندارند و به مدد برخی کمک های دولت و تسهیلات سر پا نگه داشته شده اند که باید از گردونه تولید خارج شود. در حقیقت استفاده از حداکثر توان تولید داخلی نیز می تواند شرایط را برای رونق بخش تولید فراهم کند.
جایگاه مصرف کننده داخلی
اهمیت بررسی این موضوع وقتی دوچندان می شود که بدانیم هر ایرانی خواسته و ناخواسته سرمایه های عظیم این کشور را به جای اینکه سرازیر بخش مولد اقتصاد کند، به بازار دلالی ویا پیشکش کشورهایی می کنند که رهاورد آن جز بیکاری روز افزون نیروی کار در اقتصاد، سونامی خروج سرمایه وحاشیه امن و تضمین تولید رقبای خارجی عاید دیگری ندارد.البته تقصیر این رویه غیر متعارف به گردن بخش تولید و برخی سیاستگذاری ها است که سبب شده مصرف کننده ایرانی به خرید کالاهای خارجی رغبت پیداکند.در حال حاضر نمی توان ادعا کرد که حتی در یک خانواده، کالای خارجی میهمان آن نباشد متأسفانه نمود این کالاها را بخصوص در پوشاک ولوازم خانگی می توان به فراوانی مشاهده کرد.
اگر کمی به پیرامون خود بنگریم متوجه می شویم بسیاری از اقشار هنوز از محصولات خارجی نیز استفاده می کنند، در حالی که خود بیکارند و در مقام مصرف کننده سبب شده اند چرخ تولید از حرکت بازبماند و در مقام نیروی کار همچنان از ناامنی شغلی رنج می برند.
یادم هست دکتر هادی غنیمی فرد- رئیس وقت خانه صنعت ومعدن ایران- هرگز نمی توانست نگرانی خود را از مصرف کالاهای خارجی پنهان کند. او می گفت وقتی کالای مشابه داخلی باکیفیت خوب تولید می شود چراباید کالای خارجی مصرف شود و در همان حال جوانهای این مرز و بوم بیکار باشند؟
البته اوبه این نکته هم اشاره می کرد که این حق مصرف کننده است که کالای باکیفیت مصرف کند، بنابراین باید شرایط برای تولید کیفی محصولات داخلی فراهم شود .
وی بارها تأکید می کرد، مصرف کننده ولی نعمت تولید کننده است، در واقع مصرف کننده ضامن بقای تولید و حیات آن است.
وی درست می گفت، زیرا مهمترین عاملی که می تواند توان رقابتی بخش تولید را افزایش دهد، مصرف کننده به عنوان یک عامل کنترلی است که با حق انتخابی که دارند می توانند در بقا و یا ورشکستگی بخشهای تولید تأثیرگذار باشند.
از همین رو است که رئیس کنفدراسیون صنعت نیز بیش از هر فرد دیگری به مصرف کننده حق می دهد او اگر چه به حمایت از بخش تولید توجه دارد، اما بهترین حمایت از بخش تولید را جلب رضایت مصرف کنندگان می داند .او با اشاره به اینکه هدف نهایی حمایت از تولید ملی، جلب رضایت مصرف کنندگان است، می گوید: بدون در نظر گرفتن شرایط و انتظارات مصرف کنندگان نمی توان توقع داشت حمایت از تولید ملی نتیجه داشته باشد.
حسین ساسانی توضیح می دهد: مصرف کننده مخاطب اصلی تولیدکننده بوده و باید همواره در برنامه ریزی های تولید در اولویت قرار بگیرد، اما نمی توان انتظار داشت رفتار مصرف کنندگان یک شبه تغییر کند.
وی می افزاید: مصرف کنندگان براساس عملکرد بنگاه های تولیدی در یک فرایند زمانی رفتار می کنند و تغییر این رفتار نیازمند بهبود شرایط محصولات تولیدی داخل و فرهنگ سازی در جهت خرید کالای تولید داخل است.
ساسانی با بیان اینکه نباید در سال تولید ملی مانند سالهای گذشته شعاری و تبلیغاتی عمل کرد، ادامه می دهد: باید برای تحقق اهداف سال تولید ملی، خط مبنایی به همراه شاخصهای آن مشخص شود.
دبیرکل کنفدراسیون صنعت تأکید می کند: باید وزارت صنعت، معدن و تجارت مشخص کند که محصولات تولید داخل در مقایسه با محصولات کشورهای دیگر در چه وضعیتی از نظر کیفی و قیمتی قرار دارند. بررسی نقاط ضعف و قوت صنایع ایران هرچند ناراحت کننده باشد، اما می تواند به حمایتها از تولید ملی جهت بدهد.وی تأکید می کند: نخستین گام در سال تولید ملی مشخص شدن تصویری راستین از وضعیت صنایع کشور است و این تصویر هرچقدر هم بد و ناراحت کننده باشد، باید مشخص شود تا حمایت از تولید ملی شفاف و دقیق صورت گیرد.
ساسانی تدوین استراتژی توسعه صنعتی را نیز از اولویتهای وزارت صنعت، معدن و تجارت در سال جاری می داند و خاطرنشان می کند: متأسفانه فضای کسب و کار کشور در حال حاضر پر از سنگلاخ بوده و در چنین شرایطی تولیدکنندگان نمی توانند به طور کامل رضایت مصرف کنندگان را جلب کنند.اما اوهم می داند که خرید کالای خارجی به قیمت بیکاری جوانان وخروج سرمایه از کشور تمام می شود.
در همین راستا باید به بخش تولید هم فرصت داد تا خود را با شرایط جدید وفق دهد.از همین رو بسیاری ازمصرف کنندگان اگر چه از کیفیت برخی کالاهای تولید داخلی دلخور هستند، اما با تعصب ملی سعی می کنند کالای ایرانی با کیفیت مناسب خریداری کنند. در این ارتباط می توان به شواهد تاریخی در دیگر کشورها اشاره کرد، همان گونه که کشورهایی چون ژاپن وهند در برهه ای ازمصرف کالاهای خود شروع کردند ومحصولات خارجی را کنار گذاشتند.
مصرف کننده خارجی را از یاد نبریم
در اینکه تولید کنندگان باید در یک برنامه منسجم وهدفدار فراتر از مصرف داخلی حضوردر بازارهای خارجی را در دستور کار قرار بدهند تردیدی نیست، اما این پرسش پیش می آید که چگونه می توان سهمی دربازارهای جهانی داشت؟ پاسخ آن چندان مشکل نیست، کافی است به این موضوع بپردازیم که چگونه شرکتهای خارجی توانستند بازارهای ایران را فتح کنند. در این باره ملموس ترین محصولاتی که در هر کوی و برزن دیده می شود کالاهای چینی در کنار محصولا ت ژاپنی و کره ای است .
اینکه چه کالایی تولید شود که مصرف کننده داخلی وخارجی بتوانند آن محصول را خریداری کنند، شاید نخستین گام ومهمترین شاخص در این زمینه« نیاز سنجی» وشناخت نیازهای مصرف کننده باشد، در این راستا تجربه چین می تواند برای ما آموزنده باشد و می توان درسهای زیادی از آن آموخت.
چنانچه منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم، این کالاها از تنوع بسیاری برخوردار است، اما نکته مهم این است که چرا یک چینی در بازار ایران موفق عمل کرده است و از کجا می داند یک ایرانی در همه قشرها چه کالایی نیاز دارد؟ از کالاهای عمومی که بگذریم این پرسش پیش می آید که چینی ها چطوردر کنارتولید انبوهی از کالاهای عام خود محصولاتی مختص ایرانی ها تولید می کنند.
بنابراین اگر بگوییم بخشی از تولید کشور ما تابعی از نیازسنجی نیست، ره به خطا نرفته ایم حتی بخشی از تولید هنوز نتوانسته تحلیلی درست از نیاز مردم ارایه کند، همین وضعیت سبب شده که دست بر قضا شرکتهای زیادی تأسیس شوند که تنها یک محصول مشابه را تولید می کنند، از نوشابه و چیپس و پفک گرفته تا... اما وقتی از یک چینی می پرسیم ایرانی ها چه کالاهایی نیاز دارند، بهتر از تولیدکننده داخلی آمار می دهند آنها حتی می دانند نیازهای ریز یک ایرانی چیست، برای همین است که وقتی سفره هفت سین و سبزه برای ما از چین می فرستند کسی تعجب نمی کند!
سفارتخانه های آنها نه تنها در این بخش به صورت جدی فعال هستند، بلکه چینی ها برای مسافران وجهانگردان خارجی برنامه های متنوعی دارند و از این راه اطلاعات گسترده ای در خصوص نیاز آنها کسب می کنند، از همین روست که می توان آنها را بهترین کارشناسان در زمینه شناخت بازارها دانست .
تأملی در تجربه چینی ها
شاید برای شما هم پیش آمده باشد در بدو ورود به چین بخصوص از لحظه فرود هواپیما به این کشور افراد راهنمای خوش برخوردی طی چند روز ایرانی ها ودیگر خارجی ها را همراهی می کنند، آنان نه تنها در این چند روز سعی دارند ایرانی ها را با محصولات خود آشنا کنند، بلکه سعی می کنند با طرح سوالهایی ماهرانه نیازهای ایرانی ها را کشف کنند، حال شما تصور کنید اگر هر جهانگردی مقداری از اطلاعات را در اختیار چینی ها قرار دهد واین افراد این اطلاعات را به اتاق های بررسی و تجزیه و تحلیل بفرستند، این می شود که از اتاق فکر چینی ها تولید محصولاتی رقم می خورد که جهان با آن آشناست. این است که چینی ها محصولات مورد نیاز همه افراد این کره خاکی از آمریکایی، اروپایی، آفریقایی و آسیایی گرفته تا کشورهای عربی را تولید و با مناسبترین قیمت در اختیار آنها قرار می دهند.
از همین رو است که نه تنها باید راهبرد تولید بر صادرات متمرکز باشد بلکه این درد را هم باید تحمل کرد که برخی شرکتهایی که توان تولید ندارند یا در عرصه رقابت حرفی برای گفتن ندارند از گردونه تولید خارج شوند. در همین راستا این سؤال مطرح می شود که آیا می توان به هر قیمتی از تولید کننده حمایت کرد؟ شاید پاسخ به این موضوع در شرایط بحرانی اقتصاد کشور تاحدی قابل توجیه باشد، اما پاسخ به آن از زبان کسی که خاک خورده این بخش است، بهتر بازگو کننده واقعیت ها می باشد .
دبیرکل خانه صنعت و معدن ایران می گوید: من اعتقاد ندارم که باید به هر قیمت ممکن از همه تولیدکنندگان و صنایع حمایت کرد.
محسن شرکا توضیح می دهد: باید از تولید و صنعتی حمایت کرد که از نظر اقتصادی به صرفه بوده و محصول آن نیز باکیفیت و دارای استانداردهای لازم است.او با بیان اینکه بهتر است در هر استان به صورت منطقه ای و فدرالی اقدام به حمایت از تولیدکنندگان و صنایع شود، اضافه کرد: به باور من سفرهای استانی ستاد تسهیل وزارت صنعت، معدن و تجارت کارآیی لازم را نداشته و بهتر است به صورت فدرالی برای هر یک از استانها یا مناطق کشور تصمیمات اقتصادی گرفته شود.به گفته وی با اجرای طرح آمایش صنعت و معدن می توان ظرفیتهای صنعتی هر استان را مشخص کرد.
دبیرکل شبکه خانه های صنعت و معدن ایران گفت: اگر تولید سودآور شود، فعالیت در بخشهای کشاورزی، صنعت و معدن موجب رونق اقتصادی و تولید ثروت برای کشور خواهد شد.
شرکا افزود:همه تصمیمهای مسؤولان مربوط باید برای حمایت از تولید جهتگیری شود، زیرا شکوفایی تولید رونق اقتصادی و کاهش تورم را به دنبال دارد.وی مهمترین راه مهار تورم را رونق کمی و کیفی تولید دانست و اظهار داشت: این موضوع باید به عنوان یک راهبرد مد نظر مسؤولان قرار گیرد.
وظایف دولتی ها از زبان وزیر
در سوی دیگر دولت نیز باید زمینه تحقق شعار امسال برای رونق بخش تولید را فراهم کند، بخشی که نامساعد بودن فضای کسب وکار همچنان دست و پای آن را بسته است، چنانکه وزیر صنعت، معدن وتجارت بر اهمیت و جایگاه بخش تولید واقف است.
غضنفری توسعه تولید صادرات محور را به عنوان یکی از اولویت های وزارتخانه تحت مدیریت خود در سال جاری برشمرده است و با اشاره به نامگذاری سال 91 از سوی رهبر معظم انقلاب می گوید: حفظ و صیانت و توسعه پایدار تولیدات کشور در شرایط رقابت جهانی، امری کلیدی و نیازمند توجه ویژه و مضاعف است.
وی می گوید:در شرایط کنونی که شاهد هستیم تولید کنندگان مطرح جهانی برای چیرگی بر پیچیدگی های رقابت در بازارهای بین المللی، اصول جدید و نظامهای مدرن مدیریت و حمایت از تولید را برگزیده اند باید اعلام کنیم وزارتخانه صنعت، معدن و تجارت نیز در سالی که به «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» نام گذاری شده، مجموعه گسترده و متنوعی از سیاستهای هدایتی و حمایتی از تولید را برای تحقق خود کفایی داخلی و توسعه تولیدات صادرات محور در نظر گرفته است.
غضنفری با اشاره به ضرورت حرکت صنایع کشور به سوی کاهش هزینه ها و قیمت تمام شده محصولات و خدمات، تصریح می کند: توسعه و مزیتهای رقابتی پایدار با افزایش مستمر کیفیت، توجه به تولید صادرات محور، تقویت و توانمند سازی بنگاه های تولیدی و ایجاد جذابیت در این بخشها تشکیل دهنده ارکان موج جدید سیاستهای حمایتی وزارت صنعت، معدن و تجارت است.
وی افزود: برنامه ریزی صحیح و مبنا قرار دادن نظامهای جدید حمایت و مدیریت تولید، می تواند به تقویت مزیت رقابتی منجر شود.
وزیر صنعت، معدن و تجارت می افزاید: ضرورت دارد اکنون که قرار است در سال جدید حمایت از تولید داخلی مدنظر قرار گیرد، رویکرد نظام مدیریت تولید کشور را متحول کنیم تا شاهد تحول حقیقی در عرصه تولید و تجارت باشیم.
صادراتی های مدرن
اما اینکه تولیدات صادرات محور دارای چه مشخصه هایی است، دراین باره دکتر بهنام ملکی با تاکید براینکه تولیدات مدرن صادرات محور باید به عنوان نخستین اولویت اقتصادی در کشور مطرح باشد و حمایت های همه جانبه در این ارتباط صورت گیرد، معتقد است: با وجود اهمیت این موضوع، تولیدات صادرات محور نباید کالاهای مبتدی نظیر نفت کلوخه های معدنی و... را در برگیرد، بلکه باید تولیداتی با فناوری های جدید مانند داروهای نوترکیب و تکنولوژی های روز جهانی را محور توجه قرار دهیم به نحوی که بتواند در بازارهای بین المللی حرفی برای گفتن و امکان رقابت داشته باشد.
او در ادامه به نقش بانکها در تحقق تولید صادرات محور اشاره و تأکید می کند: بانکها با تزریق منابع به بخشهای تولیدی وصنعتی پیشتاز می توانند در تقویت این بخشها اثرگذار باشند، اما این منابع نباید صرف فعالیتهای سنتی و مبتدی در کشور شود. تولیدات جامعه دست کم باید در بخشهای پیشتازی مانند فناوری اطلاعات، نانو و بیوتکنولوژی ، خدمات مدرن پزشکی، اختراعات، ابتکارات، تولید فکر و... از حالت مبتدی به شیوه مدرن متحول شود و بانکها دراین راستا حمایتهای خود را تقویت کنند تا تولید صادرات محور در کشور تحقق یابد.
***
در هر حال تولید ملی می تواند افتخار ملی را به همراه داشته باشد نه تنها در گستره داخل، بلکه در دنیا می تواند تسری یابد، چنان که چینی ها را با کالاهایشان می شناسند، تولید ملی می تواند افتخاری باشد برای کسانی که ملی فکر می کنند اما برای جهانیان تولید می کنند.
قدس آنلاین
رییس اتاق بازرگانی ایران و چین، از مذاکره با چینیها برای انتقال واحدهای تولیدی خود به ایران خبر داد و گفت: این اقدام در راستای حمایت از تولید ملی صورت میگیرد.
اسدالله عسگراولادی افزود: در حال حاضر جلوی کالای بیکیفیت در مبادی ورودی توسط سازمان استاندارد و گمرک گرفته میشود و هیچکالای بیکیفیتی وارد کشور نمیشود.
وی به پانا عنوان کرد: سازمان استاندارد، گمرک و وزارت بهداشت مانع ورود کالای بیکیفیت به کشور میشوند و سختگیری بسیاری روی ورود کالاهای غیراستاندارد وجود دارد.
رییس اتاق بازرگانی ایران و چین با بیان اینکه کالاهای بیکیفیتی که هم اکنون در بازار دیده میشود، مربوط به واردات گذشته است، تصریح کرد: ممکن است این کالاها از مبادی غیرمجاز وارد کشور شده باشد.
عسگراولادی خاطرنشان کرد: در سالجاری تلاش میکنیم که چینیها به جای کالاهای مصرفی که به ایران میفروشند، در کشور ما تولید کنند.
وی با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری بر توجه به تولید ملی، گفت: در این راستا در حال مذاکره با چینیها هستیم تا تکنولوژیهای خود را وارد ایران کنند و با کمک و سرمایه ما تولید کنند.
رییس اتاق بازرگانی ایران و چین تصریح کرد: این کالاها را پس از تولید، توزیع کرده و فروخته و مازاد آن را به منطقه صادر خواهیم کرد.
عسگراولادی با بیان اینکه این مذاکرات در مراحل اولیه قرار دارد، خاطرنشان کرد: ماه آینده هیاتی برای مذاکره و تفاهم به چین میرود.
* جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی
قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم:
« ان الله يبغض الشاب الفارغ » محجه البيضاء :جلد 7 ، صفحه ي 131
پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند : « خداوند متعال ، جوان بيکار را دشمن مي دارد.»
- و نيز آن حضرت فرموده اند : « ملعون ملعون من القي لله علي الناس»
لعنت خداوند ، لعنت خداوند بر کسي که تن زير بار کار نمي دهد و سنگيني وبار زندگي خود را بر دوش ديگران مي اندازد.
وسائل الشيعه : جلد 12 ، صفحه 18
- عبدالرحمان بن حجاج مي گويد :
يکي از دوستان ما در شهر مدينه گرفتار مضيقه ي مالي و پريشان احوالي شديدي شده بود. امام صادق عليه السلام ، وقتي وضع نگران کننده ي او را مشاهده نمود به او دستور داد برو در بازار مغازه اي تهيه کن ، بساط کاسبي را ( فروشندگي) را پهن کن ، مقداري نظافت و آب پاشي جلوي در مغازه انجام بده و در محل کار خود حضور و آمادگي داشته باش آن مرد مي گويد : من از خود حرکتي نشان دادم ، دستور امام صادق عليه السلام را بکار بستم و با به کارگيري ، صبر و حوصله ، به انتظار مشتري نشستم . آهسته آهسته کارم شروع شد و رونق رفت وزمان زيادي نگذشت که يکي از ثروتمندان گرديدم.
وسايل الشيعه جلد 12 ، صفحه 35
امام صادق عليه السلام مي فرمايند :
کار و تلاش توبراي زندگي بايد در حد معتدل و آبرومندانه باشد ، نه در حد ضايع کردن و سستي ونه مثل حريصي که به دنيا خشنود شده و به آن تکيه کرده است. بلکه خود را از رتبه ي انسان شست وضعيف بالا بگير و آنچه براي مؤمن ضروري است تهيه کن، همانا آنانکه به ايشان مال داده شد ولي شکر نکردند ، در واقع مال ندارند.
منبع: بر گرفته از وسائل الشيعه ، ج 12 ، صفحه 30
نگاهي به زندگي اجتماعي امام محمد باقر عليه السلام
زندگي امام محمد باقر (عليه السلام)، آينه تمام نماي زندگي شرافتمندانه انسان هاي موحد و متعالي است. يکي از بارزترين ويژگي هاي امام جامعيت اوست.
توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحي غافل نمي سازد و روي آوري به معنويات و عبادت و بندگي، وي را از پرداختن به زندگي مادي و روابط اجتماعي و اصلاح جامعه باز نمي دارد. در حالي که انسان هاي معمولي، در بيشتر زمينه ها گرفتار افراط و تفريط مي شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشيني کشيده مي شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادي و معنوي، دور مي مانند!
انسان هاي کم ظرفيت و کوته انديش، گمان مي کنند که لازمه زهد و تقوا، اين است که خرقه اي پشمينه بر دوش افکنده و زاويه خلوتي را انتخاب کنند و روي از خلق بگردانند تا به خدا نزديک شوند!
اينان گمان مي کنند که تلاش براي تامين معاش و کسب روزي، مخالف زهد و توکل است، و وظيفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مي باشد و روزي از هر جا که باشد مي رسد ! ولي برنامه امامان (عليهم السلام)، و از جمله امام باقر (عليه السلام) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگي خدا، اهل کار و تلاش بوده اند، و از اين که ديگران روزي آنها را تامين کنند و خرج زندگي ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده اند.
محمد بن منکدر يکي از زهاد معروف عصر امام باقر (عليه السلام) است که همانند طاووس يماني و ابراهيم بن ادهم و عده اي ديگر، داراي گرايش هاي صوفيانه بوده است.او خود نقل مي کند:
در يکي از روزهاي گرم تابستان، از مدينه به سمت يکي از نواحي آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواي گرم، محمد بن علي (عليه السلام) را ملاقات کردم که با بدني فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسيدگي به امور زندگي است. با خود گفتم: بزرگي از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمي، به فکر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه کنم.
به آن حضرت نزديک شدم و سلام کردم.
او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.
فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:
خداوند، کارهايت را سامان دهد! چرا بزرگي چون شما در چنين شرايطي به فکر دنيا و طلب مال باشد! براستي اگر مرگ در چنين حالتي به سراغ شما بيايد، چه خواهيد کرد!
امام باقر (عليه السلام)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ايستاد و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنين حالتي مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين کارهاست که خود را از تو و ديگر مردم بي نياز مي سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسي دراز نکنم).
من زماني از خدا بيمناک هستم که هنگام معصيت و نافرماني خدا، مرگم فرا رسد!
محمد بن منکدر مي گويد: پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض کردم: خداي رحمتت کند، من مي خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمايي کرديد.
حضور سازنده و موثر در جامعه
امام باقر (عليه السلام) با اين که توجه به استغناي نفس و لزوم تلاش براي کسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مي نهاد، اما هرگز زندگي خود را وقف تامين معاش نکرده بود، بلکه همت اصلي آن حضرت، حضور سازنده و موثر در جامعه بود.
اين درست است که نبايد براي تامين زندگي، سربار ديگران بود، ولي اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که هدف اصلي و عالي زندگي، دستيابي به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاش هاي دنيوي، از ارزش هاي اصيل زندگي غافل بود.
امام باقر (عليه السلام) در روزگار خود، بزرگترين تاثير علمي و عملي را براي جامعه خويش داشت.
حضور در مجامع علمي و تاسيس جلسات فرهنگي، يکي از بهترين و ارزنده ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تکامل اجتماعي در ابعاد اخلاقي و معنوي و اقتصادي و...منوط به تکامل فکري و فرهنگي است.
براي تبيين نقش حياتي امام باقر (عليه السلام) در جامعه اسلامي، ياد همين نکته کافي است که: جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند که فقيه ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) بشمار مي آيند. و سخن حسن بن علي الوشا» که از معاصران امام رضا (عليه السلام) مي باشد، خود گواهي روشن بر مدعاي ماست که مي گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوي حديث را در مسجد کوفه مشغول تدريس يافتم که همگي از امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) نقل حديث مي کردند.
محققان بر اين عقيده اند که امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند که حدود شش هزار رساله علمي از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است.
اصول اربع مائه همان رساله هاي چهار صد گانه اي است که در ميان محدثان شيعه، به عنوان کتب اصول شناخته مي شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مي آيد، و چه بسا بيشتر محتويات کتب چهارگانه شيعه (کافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله هاي اربع مائه گرفته شده باشد.
مرجعيت و پاسخگويي به پرسش هاي مردم
ابو بصير مي گويد: امام باقر (عليه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادي از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يماني به همراه گروهي به من نزديک شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه کسي حلقه زده اند؟
گفتم: محمد بن علي بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده اند.
طاووس يماني گفت: من نيز به او کار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آيا اجازه مي دهيد مطالبي را از شما بپرسم؟
امام باقر (عليه السلام) فرمود: آري بپرس! طاووس يماني سوال هايش را مطرح کرد و امام (عليه السلام) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالي نيز مي گويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردي پيش آمد، سلام کرد و گفت: تو کيستي؟
به او گفتم: مردي از اهل کوفه ام.چه مي خواهي و در جستجوي چه هستي؟
مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن علي (عليه السلام) را مي شناسي؟
گفتم: بلي، با آن گرامي چه کار و حاجتي داري؟
گفت: چهل مساله آماده کرده ام تا از وي سوال کنم و آن چه حق بود بپذيرم.
ابو حمزه مي گويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مي داني؟
مرد گفت: آري...
در اين هنگام امام باقر (عليه السلام) وارد شد در حالي که گروهي از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وي بودند و مسايل حج را از آن حضرت مي پرسيدند.
آن مرد نيز نزديک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت.
اين نمونه ها و موارد ديگر، به روشني مي نماياند که امام باقر (عليه السلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاي مختلف آنان رسيدگي مي کرده است.
رسيدگي به محرومان
درباره امام باقر (عليه السلام) گفته اند: هرگز شنيده نشد که نيازمندي نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفي، مواجه شده باشد.
امام باقر (عليه السلام) همواره توصيه مي کرد که وقتي نيازمندان به شما رو مي آورند و يا شما مي خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به کارگيريد و با عناوين و اوصاف زشت و بي ارزش و با بي احترامي با ايشان برخورد نکنيد) .
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: پدرم با اين که از نظر امکانات مالي، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايين تري قرار داشت و مخارج زندگي وي، سنگين تر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مي کرد و مي فرمود: انفاق در روز جمعه، داراي ارجي فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر ساير روزها برتري دارد.
و نيز اين سخن را هم امام صادق (عليه السلام) فرموده است: در يکي از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالي که ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم کرده و يازده برده را آزاد ساخته بود.
سخاوت و مروت نسبت به دوستان
عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مي گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (عليه السلام) نرفتيم، مگر اين که به وسيله هدايا و پوشاک و امکانات مالي، از ما استقبال و پذيرايي کرده، مي فرمود : اينها را از قبل براي شما تدارک ديده بودم.
ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است که دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگراني نکنند و گمان نبرند که با دريافت آن هدايا و امکانات، بر زندگي شخصي امام باقر (عليه السلام) کم و کاستي را تحميل کرده اند.سلمي يکي از خدمتکاران خانه امام باقر (عليه السلام) است. او مي گويد: برخي از دوستان و آشنايان امام باقر (عليه السلام) به ميهماني آن حضرت مي آمدند و از نزد وي بيرون نمي شدند، مگر اين که بهترين غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهي لباس و پول از آن گرامي دريافت مي کردند.
سلمي مي گويد: گاهي من با امام در اين باره سخن مي گفتم که خرج خانواده شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطي داريد (بهتر اين است که در پذيرايي از دوستان و مهمانان با احتياط بيشتري رفتار کنيد!) اما امام مي فرمود: اي سلمي! نيکي دنيا، رسيدگي به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهي حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مي داد.
اسود بن کثير مي گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگي نکردند. نزد امام باقر (عليه السلام) رفتم و از نيازمندي خود و جفاي برادران شکوه کردم، آن حضرت فرمود: بد برادري است آن برادري که به هنگام ثروت و توانمندي، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولي زماني که تهيدست و نيازمند شدي، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج کن و هر گاه تمام شد و نياز داشتي باز مرا از حال خود با خبر ساز.
شکيبايي و بردباري در روابط اجتماعي
شرط اصلي حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخورداري فرد از صبر و شکيبايي است.اين ويژگي به عاليترين شکل آن در زندگي امام باقر (عليه السلام) مشهود است.
براي نماياندن اين ويژگي ارزشمند در زندگي آن حضرت نقل اين حديث کافي است که: مردي غير مسلمان (نصراني) در يکي از روزها با امام باقر (عليه السلام) روبه رو شد. آن مرد به دليلي نامشخص نسبت به آن حضرت، کينه داشت، از اين رو دهان به بدگويي گشود و با تغيير اندکي در اسم امام باقر (عليه السلام) گفت: تو بقر (گاو) هستي!
امام بدون اين که خشمناک شود و عکس العمل شديدي نشان دهد، با آرامش خاصي فرمود: من باقرم.
مرد نصراني که از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مي کرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زني آشپز هستي!
امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عاري براي او نخواهد بود)
مرد نصراني، پا فراتر نهاد و با گستاخي هر چه تمامتر گفت: تو فرزند زني سياه چرده و زنگي و...هستي!
امام (عليه السلام) فرمود: اگر تو راست مي گويي و مادرم آن گونه که تو توصيف مي کني بوده است، پس از خداوند مي خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاي تو دروغ و بي اساس است، از خداوند مي خواهم که تو را بيامرزد!
در اين لحظه، مرد نصراني که شاهد حلم و بردباري اعجاب انگيز امام باقر (عليه السلام) بود و مشاهده کرد که اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعي و علمي خود که صدها شاگرد از درس او بهره مي گيرند و در ميان قريش و بني هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاي عکس العمل منفي و مقابله به مثل در برابر بد زباني هاي او، چون کوه صبر و شکيبايي، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مي گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محکوم وشکست خورده يافت، و بي تامل از گفته هاي خود معذرت خواهي کرد و اسلام آورد . ارزش و اهميت اين گونه شکيبايي و بردباري، چه بسا براي بسياري از انسانها، نامفهوم باشد، ولي کساني چون خواجه نصير الدين طوسي که از يک سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلي و نقلي شناخته شده، و از سوي ديگر منصب وزارت را در دستگاه حکومت به وي واگذار کرده اند، در اوج موقعيت علمي و اجتماعي، به امام خويش اقتدا کرده و در مقابل بدگويان به صبري شگفت نايل مي شود.
شخصي به او خطاب مي کند: اي سگ، و اي سگ زاده!
اما او در پاسخ مي گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مي رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمي انديشد، ولي من چنين نيستم و...
به راستي چنين شکيبايي و تحملي را جز در پيروان مکتب اهل بيت نمي توان پيدا کرد.
صميميت و محبت با دوستان
يکي از دوستان امام باقر (عليه السلام) به نام ابي عبيده مي گويد: در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (عليه السلام) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مرکب مي شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خويش سوار مي شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود).
زماني که بر مرکب مي نشستيم و در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم، آن چنان با من گرم مي گرفت و از حالم جويا مي شد که گويي لحظاتي قبل در کنار هم نبوده ايم ودوستي را پس از روزگار دوري جسته است.
به آن حضرت عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه اي رفتار مي کنيد که از ديگران سراغ ندارم، و به راستي اگر ديگران دست کم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشي با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.
امام باقر (عليه السلام) فرمود: آيا نمي داني که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مومنان) چه ارزشي دارد؟ مومنان هر گاه با يکديگر مصافحه کنند و دست دوستي بفشارند، گناهانشان همانند برگهاي درخت فرو مي ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يکديگر جدا شوند.
محبت و عاطفه نسبت به خانواده
محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاي خانواده در اوج رعايت ارزش هاي ديني و الهي، چيزي است که تنها در مکتب اهل بيت به صحيح ترين شکل آن ديده مي شود. کساني که از مکتب اهل بيت (عليه السلام) دور مانده اند، چه آنان که اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان که دين را از طريق غير اهل بيت دريافت کرده اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده اند.
گروهي آنچنان دلبسته به فرزند و زندگي هستند که همه قوانين و ارزش هاي ديني و اجتماعي را فداي آن مي کنند، و دسته اي آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده اند که گمان کرده اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بي عاطفگي و بي مهري نسبت به غير خداست.اين گروه دوستي و محبت زن و فرزند را عار مي دانند و در مرگ عزيزانشان، حتي از قطره اي اشک دريغ دارند، ولي در مکتب امام باقر (عليه السلام) خبري از اين افراط و تفريط ها نيست.
گروهي نزد امام باقر (عليه السلام) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يکي از فرزندان خردسال امام باقر (عليه السلام) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراواني را در آن حضرت مشاهده کردند. امام باقر از مريضي فرزند به گونه اي نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند که اگر اين کودک طوري بشود (بميرد) ممکن است امام باقر (عليه السلام) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عکس العملهايي نشان دهد که ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند که ناگهان صداي شيون شنيده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافيان بر او مي گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (عليه السلام) بي خبر بودند که ايشان با صورتي گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.
ميهمانان گفتند: وقتي که ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!
امام (عليه السلام) فرمود: ما دوست داريم که عزيزانمان سالم و بي رنج و درد باشند، ولي زماني که امر الهي سر رسيد و تقدير خداوندي محقق شد، خواست خداوند را مي پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضي هستيم.
اين بيان، مي نماياند که برخورداري از روحيه رضا و تسليم به معناي کنار نهادن عواطف و احساسهاي طبيعي نيست، بلکه عواطف در جاي خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انساني، روحيه رضا و تسليم در برابر حکم الهي را نيز بايد حفظ کرد.
احترام به حقوق اجتماعي مومنان
زراره گويد: امام باقر (عليه السلام) براي تشييع جنازه مردي از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع کننده عطا» نيز حضور داشت.
در اين ميان، زني از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.
عطا» به زن مصيبت زده گفت: يا ساکت مي شوي، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شرکت نخواهم جست.
اما، آن زن ساکت نشد و به زاري و فغان ادامه داد و عطا» هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.
من براي امام باقر (عليه السلام) قضيه عطا» را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم). امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع کنيم، زيرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده يک عمل اشتباه و سر و صداي بيجاي يک زن، حقي را کنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعي خود نسبت به مومني عمل نکنيم) حق مسلماني را ناديده گرفته ايم.
زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت. در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (عليه السلام) سپاسگزاري کرد و به ايشان عرض کرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه که لطف کرده و در تشييع جنازه شرکت کرده ايد، متشکريم و اکنون بازگرديد!
زراره مي گويد: من به امام گفتم: اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سوالي دارم که مي خواهم از محضرتان استفاده کنم.
امام فرمود: به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده ايم تا با اجازه او بازگرديم. تشييع جنازه يک مومن، فضل و پاداشي دارد که ما به خاطر آن آمده ايم. به هر مقدار که انسان به تشييع ادامه دهد و به مومن حرمت نهد، از خداوند پاداش مي گيرد. در اين حديث، درس هاي چندي نهفته است که از آن جمله به اين موارد مي توان اشاره کرد:
الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعي مومنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظري.
ج: حرمت مومن، حتي پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه وظايف حتي وظايف اجتماعي، براي خدا و نه صرفا رضاي خلق.
اهتمام به حقوق مالي مردم
ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدم و عرض کردم: فدايت شوم! من مردي هستم که مي خواهم در مکه اقامت گزينم، ولي يکي از پيروان مذهب مرجئه از من طلبکار است و من به او مديون مي باشم. نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين که مذهب آن مرد مذهب باطلي است، مي توانم پرداخت بدهي خود را به تاخير انداخته، همچنان در مکه بمانم؟)
امام فرمود: به سوي طلبکار باز گرد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونه اي زندگي کني که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبي از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مومن هرگز خيانت نمي کند.
رعايت حقوق و نيازهاي روحي همسران
زاهد نمايان و تنگ نظراني که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مي بينند و با ترک شوون زندگي و رفتارهاي اجتماعي در صدد راهيابي به مقامات معنوي هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاي پيروي از تماميت وحي، تشخيص هاي نادرستشان را، ملاک حق مي شمرند، تشکيل زندگي خانوادگي را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاي طبيعي و واقعي همسران را در خور دنيا گرايان مي دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستي بر مي خيزند، اما در مکتب اهل بيت (عليه السلام) و در زندگي امام باقر (عليه السلام) اثري از اين گونه حرکتها نيست، بلکه هر حقيقتي در جاي خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاي روحي همسران است که معمولا در نگاه انسان هاي سطحي مورد غفلت و بي مهري قرار مي گيرد، ولي در زندگي امامان (عليهم السلام) به عنوان يک واقعيت مورد توجه بوده است.
گروهي از مردم به حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدند، در حالي که امام خضاب کرده بود.
تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جويا شدند.
امام (عليه السلام) فرمود: چون زنان از آراستگي شوهر خويش شادمان مي شوند، من براي همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.
عدم تحميل ايده هاي خويش بر همسران
ايده هاي انسان بر دو گونه اند:
1- ايده هاي اصولي و غير قابل چشمپوشي، مانند پايبندي به اصول دين و واجبات و محرمات شرعي و نيز رعايت اصول اخلاق انساني و... که انسان نسبت به چنين ايده هايي نمي تواند بي تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.
امر به معروف و نهي از منکر شامل چنين زمينه هايي است و همه مردم در قلمرو مکتب وظيفه دارند که در مرحله نخست، اعضاي خانواده خويش را به اين ارزش ها دعوت کرده و از ضد ارزش ها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهي از منکر نمايند.
2- ايده هاي فردي در مورد مسايل مختلفي که فراتر از حد وظايف ضروري است، مانند رعايت مستحبات و ترک مکروهات، و يا چشمپوشي از مباحات به منظور هدف و آرماني خاص و ارزشمند.
اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضروري، بسياري از لذت هاي دنيوي را ترک مي کنند و حتي از تجمل هاي مجاز و مباح نيز اجتناب مي ورزند.
گاه موقعيت اجتماعي و سني يک فرد، مستلزم رعايت مسايلي است که رعايت آنها بر ديگران و حتي همسران وي لازم نيست.در چنين مواردي، معمول انسانها سعي مي کنند تا ايده هاي خود و شيوه زندگي خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل کنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.
در زندگي امام باقر (عليه السلام) نه تنها چنين نقطه ضعف هايي ديده نمي شود، بلکه خلاف آن قابل مشاهده است.
حسن زيات بصري مي گويد: من به همراه يکي از دوستانم به منزل امام باقر (عليه السلام) رفته، بر او وارد شديم.
برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقي مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وي پارچه اي به رنگ گل هاي سرخ مشاهده کرديم. محاسن را قدري کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشيده بود. (بايد توجه داشت که در آن عصر و محيط سرمه کشيدن مردان رايج بوده است).
ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سوالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم. هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.
گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.
چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولي اين بار به اتاقي وارد شديم که در آن، جز يک حصير، هيچ امکاناتي نبود و امام پيراهني خشن بر تن داشت.
در اين هنگام امام به رفيق من رو کرد و فرمود: اي برادر بصري! اتاقي که ديشب مشاهده کردي و در آنجا نزد من آمدي از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امکاناتي است که او آورده است.
او خودش را براي من آراسته بود و من نيز مي بايست عکس العمل مناسبي داشته باشم و خودم را براي او بيارايم و بي تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده کردي، به قلبت گمان بد راه نداده باشي.
رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولي اکنون خداوند آن بد گماني را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم.
آنچه از اين حديث استفاده مي شود، اين است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن کند.
امام با اين که در قلمرو اعمال فردي خود، از تجمل پرهيز دارد، ولي در زندگي خانوادگي و حتي اجتماعي، عواطف و نيازهاي روحي همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمي شمارد و در مواردي لازم هم مي داند.
حکم بن عتيبه مي گويد: بر امام باقر (عليه السلام) وارد شدم در حالي که اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مي کردم.امام که آثار شگفتي را در من مشاهده کرده بود، فرمود: اي حکم نظرت درباره آنچه مي بيني چيست؟
عرض کردم: درباره عمل شما چگونه مي توانم داوري کنم (شما امام هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در محيط ما، جوانان کم سن و سال چنين مي پوشند، نه بزرگسالان!
امام فرمود: اي حکم، چه کسي زينت هاي الهي و خدادادي را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيک، حرمت شرعي ندارد) ولي خوب است بداني که اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده ام و تو مي داني که اتاق ويژه خود من چگونه اتاقي است.
رعايت جمال و زي شرافتمندانه
ائمه (عليه السلام) به تناسب شرايط زماني و مسووليت هاي اجتماعي خود، زندگي مي کرده اند.
در حالات علي (عليه السلام) ديده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروايي خويش، کفش هايش را خود وصله مي زد و از ساده ترين و کم بهاترين جامه ها استفاده مي کرد، ولي آن حضرت شيوه زندگي خود را براي همگان تجويز نمي نمود و مي فرمود: من چون حاکم جامعه هستم، وظيفه خاصي دارم و بايد در حد پايين ترين طبقات جامعه زندگي کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت کنند.
اما ساير امامان (عليهم السلام)، از آنجا که مسووليت حکومت را بر عهده نداشته اند و در شرايط اجتماعي ويژه اي زندگي مي کرده اند، که چه بسا استفاده از لباس هاي کم بها و وصله دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعي آنان و توهين به شيعه مي شد، و بازتاب منفي داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعي را رعايت کرده، به جمال و زي شرافتمندانه در جامعه اهتمام مي ورزيده اند . امام باقر (عليه السلام) حتي در مورد چگونگي اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مي دهد. و در انتخاب لباس براي خويش، عزت و شرافت و زي شايسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مي پوشد. و براي لباس رنگ هاي جذاب و پر نشاط انتخاب مي کند.
امام باقر (عليه السلام) از اين که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگي ظاهر باشد، متنفر بود.
حکم بن عتيبه مي گويد: امام باقر (عليه السلام) را ديدم که حنا بر ناخنها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره اين کار چيست؟
عرض کردم: درباره کار شما چه مي توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در آداب و رسوم اجتماعي ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مي آرايند !
امام فرمود: اي حکم! وقتي که انسان تنظيف مي کند و با دارو، موهاي زايد بدن را مي زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مي سازد.رنگ آن را با حنا مي توان تغيير داد. اين احاديث در مجموع مي رساند که امام باقر (عليه السلام) به چگونگي وضع لباس و زي خويش در جامعه توجه داشته، بي قيدي و بد منظري و بي مبالاتي را نمي پسنديده است.
منبع : www.mardomsalari.com
* جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی
ارزش کار و کراهت اجیر شدن در اسلام
ارزش کار افراد را ذات أقدس اله در قرآن مشخص کرده، اهل بیت مشخص کردند. اگر وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست یک کارگر را می بوسد، ارزش او را مشخص کرده. حضرت دست کارگر را می بوسد، نه دست اجیر را! فرمودند: برای خودت کار بکن. ما کجای فقه داریم که اجیر شدن و مزدور شدن مستحب است؟! در روایات کتاب اجاره که شاید خیلی هایتان آشنائید؛ آنجا تقریباً نهی تنزیهی دارد که شما خودت را اجیر نکن، مزدور نکن؛ برای خودت کار بکن! کار کردن مستحب است، دست کارگر را ذات مقدّس حضرت بوسید، نه دست اجیر را که آدم برای دیگری کار بکند!
خدا امام و شهداء را غریق رحمت کند؛ اینکه بخش وسیعی از سرمایه های مملکت رفته به طرف تعاونی، برای همین جهت است. بخش خصوصی را با تعاونی دارند تقویت می کنند که اصرار قانون اساسی بود یعنی این که بگذارید مردم برای خودشان کار بکنند، نه مزدور دیگران باشند!
یک وقت وزارت کار کارگرها را جمع کرد،؛ خیال کرد ما برای آنها حدیث می خوانیم که وجود مبارک پیغمبر دست مزدور را بوسید؛ آن روز که ما آن حرف را، نمی دانم چند سال قبل بود نقل کردیم؛ برای بعضی ها تلخ بود، سعی کردند این را چاپ نکنند! خیال کردند که اسلام که می گوید دست کارگر را باید بوسید، پیغمبر دست کارگر را بوسید، یعنی دست مزدورها را!! که عدّه ای سرمایه دار باشند، کار بکنند؛ عدّه ای هم اجیر باشند. این را که نگفته اند!
گفتند: کار خوب است، کارگر عزیز است؛ نه اجیر! یعنی برای خودت کار بکن. دولت هم موظّف است مشکلات اینها را حل بکند، به اینها وام بدهد، تسهیلات بکند، اینها برای خودشان کار بکنند. فرق گذاشتن بین مزدوری و کارگری در دستورات دین ما هست.
آزمون انسانها به وسیله فقر و غنا و تشویق اسلام به کار و تلاش
کمتر کسی است که بتواند فقیرانه مؤمن باشد! و اگر کسی نیازمند بود، مشکل جدی پیدا می کند. امّا دو تا مطلب است؛ مردم نمی توانند فقر را تحمل کنند، با این دعاها باید حل بشود. امّا اگر ذات أقدس له کسی را در کلاس فقر نشاند، او را امتحان کرده؛ نه این که او را تحقیر کرده باشد! و اگرکسی را در کلاس ثروت نشانده، به او مال داده؛ نه این است که او را تجلیل کرده. فرمود: کلّا. نه آن است، نه این؛ ما داریم شما را امتحان می کنیم. وقتی امتحان می کنیم، شما در کلاس امتحان نشسته اید که جای اکرام و اهانت نیست؛ نّالغنا و الفقر بعد العرض علی الله.(1)
فقر تازیانه ای دردناک برای فرد و جامعه
امّا فقر چیز بسیار دردناکی است، در روایات ما هم هست که: ما ضرب الله سبحانه و تعالی عبداً بسوط اوجعمن الفقر (2). سوط با سین و طای مؤلف یعنی تازیانه. فرمود: ذات أقدس له هیچ فرد یا جامعه ای را با تازیانه ای دردناک تر از فقر نزد. و خدای سبحان هم هیچ کسی را فقیر نکرده، بلکه به اندازه کافی برکات نازل کرده. امّا مشکلات جامعه این است که یک عدّه مستکبران حق اینها را دارند می بلعند! وگرنه خدا کسی را فقیر نکرده. اگر چنانچه به طور عدل و حکمت تقسیم بشود، همه کس همه چیز دارند؛ حالا یک قدری بیشتر، یک قدری کمتر.
فرمود: اینها عائله منند. من مار و عقرب را بی روزی نگذاشتم؛ ما من دابّه لا علی الله ر زقها (3). چند بار این آیه سوره هود و غیر هود خوانده شد! فرمود: من معیلم، اینها هم عائله منند، همه شناسنامه دارند. فرمود: من هیچ موجودی را بی روزی نگذاشتم.
ضرورت کار و تلاش پیگیر برای دستیابی به روزی وسیع
فرمود: روی دوش زمین راه بروید و روزی بگیرید، فامشوا فی مناک بها (4). مگر آدم روی دوش زمین بخواهد سوار بشود، کوه شناسی کند، برود بالای کوه؛ معدن شناسی کند، از دل این معدن، طلا و نقره و زغال سنگ در بیاورد، یا از دل این زمین، نفت و گاز در بیاورد، کار آسانی است؟! فرمود: روی دوشش سوار بشوید، روزی بگیرید.، بله ما عالمی داریم به نام (بهشت). اگر شما مؤمن و با عمل صالح بودید؛ آنجا که رسیدید، نهر عسل در اختیار شماست. و انها أم نعسل مصفّی(5). آن نهر عسل دیگر از کندو در نیامده، از زنبور و نیش در نیامده. سخن از یک کیلو و هزار کیلو و ده هزار کیلو نیست؛ نهر روان است. وقتی شما شرائط را فراهم کردید، می روید آنجا و می نوشید. امّا اینجا و در این دنیا که هستید باید زحمت و تلاش و کوشش کنید.
آفرینش انسان در دشواری ها و تشویق او به کار و تلاش
فرمود: مگر من شما را نیافریدم؟! مگر من این عالم را نیافریدم؟! آن کسی که این عالم را آفرید، مهندس و معمار و بنّای این عالم است، قسم خورد؛ فرمود: قسم یاد می کنم که مصالح ساختمانی انسان، رنج و سختی است، لقد خلقنا النسان فی کبد (6). کبد همین دستگاه گوارش است، امّا کبد یعنی رنج. فرمود: من سوگند یاد می کنم انسان تا روی زمین است در رنج است. اینجا جای آسایش نیست! من 80 سال او را می آزمایم، تا نهر عسل به انتظار او باشد. انها أم نماء غیر آسن (7)، و انها أم نلبن لم یتغیّر طعمه (8). 4 تا نهر جاری است به انتظار او؛ این 80 سال یا 100 سال را خوب امتحان بدهد؛ ما میلیاردها سال، برای ابد او را در کنار آن نهرها پذیرائی می کنیم. این کجایش بر خلاف رحمت است؟! ذات اقدس اله سوگند یاد کرد که انسان تا انسان است، در زحمت است. اینجا، جای آسایش نیست.
بسیاری از سرمایه دارها هستند که همیشه شب ها باید با قرص خواب بخوابند. شما خیلی از کارگرها رامی بینید که در کنار خیابان، راحت خوابیده اند! لذّت و رفاه و آسایشی که او دارد، هرگز خیلی از سرمایه دارها ندارند بنابراین اراده وتلاش و سعی انسان است که نصیبی برای او فراهم می کند؛ للرّ جال نصیأ ممّا اکتسبوا و للنّساء نصیأ ممّا اکتسبن (9)
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه / کلمات قصار / 452
2. برداشت از: شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید / 20 /301
3. هود / 6
4. ملک / 15
5. محمّد / 15
6. بلد / 4
7. محمّد / 15
8. محمّد / 15
نويسنده:آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)
گزیده ای از سخنان آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) در جلسه درس تفسیر سوره مبارکه نحل در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم ـ بهار 1386
منبع: www.bashgah.net
* جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی
يكي از عواملي كه خيلي ساده است ولي شايد كمتر به آن توجه مي¬شود، عامل كار است ، كار از هر عامل ديگري اگر سازنده¬تر نباشد، نقشش در سازندگي كمتر نيست. انسان اين جور خيال مي¬كند كه كار اثر و معلول انسان است، پس انسان مقدم بر كار است؛ يعني چگونگي انسان مقدم بر چگونگي كار و چگونگي كار تابع چگونگي انسان است و بنابراين تربيت بر كار مقدم است، ولي اين درست نيست. هم تربيت بر كار مقدم است و هم كار بر تربيت؛ يعني ايندو، هم علت يكديگر هستند و هم معلول يكديگر. هم انسان سازنده و خالق و آفرينندۀ كار خودش است،و هم كار (و نوع كار) خالق و آفرينندۀ روح و چگونگي انسان است.
كار از نظر اسلام
در اسلام بيكاري مردود و مطرود است و كار به عنوان يك امر مقدس، شناخته شده است. در زبان دين وقتي مي¬خواهند تقدس چيزي را بيان كنند به اين صورت بيان مي¬كنند كه خداوند فلان چيز را دوست دارد. مثلا در حديث وارد شده است:
ان الله يحب المؤمن المحترف .
خداوند مؤمني را كه داراي يك حرفه است و بدان اشتغال دارد، دوست دارد.
يا اينكه گفته¬اند:
الكاكد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله .
كسي كه خود را براي ادارۀ زندگي¬اش به مشقت مي¬اندازد، مانند كسي است كه در راه خدا جهاد مي¬كند.
يا آن حديث نبوي معروف كه فرمود:
ملعون من القي كله علي الناس .
هركسي كه بيكار بگردد و سنگيني ]معاش[ خود را بر دوش مردم بيندازد، ملعون است و لعنت خدا شامل اوست.
اين حديث در وسائل و بعضي كتب ديگر است.
يا حديث ديگري كه در بحار و برخي كتب ديگر هست كه وقتي در حضور مبارك رسول اكرم دربارۀ كسي سخن مي¬گفتند كه فلاني چنين و چنان است، حضرت مي¬پرسيد كارش چيست؟ اگر مي¬گفتند كار ندارد، مي-فرمود: سقط من عيني يعني در چشم من ديگر ارزشي ندارد. در اين زمينه متون زيادي داريم.
در همين كتاب كوچك داستان راستان، از حكايات و داستانهاي كوچكي كه از پيغمبر و اميرالمؤمنين و ساير ائمه نقل كرده¬ايم فهميده مي¬شود كه چقدر كار كردن و كار داشتن از نظر پيشوايان اسلام مقدس است، و اين درست برعكس آن چيزي است كه در ميان برخي متصوفه و زاهدمآبان و احيانا در فكر خود ما رسوخ داشته كه كار را فقط در صورت بيچارگي و ناچاري درست مي¬دانيم، يعني هركسي كه كاري دارد مي¬گوييم اين بيچاره محتاج است و مجبور است كه كار كند؛ في حد ذاته آن چيزي كه آن را توفيق و مقدس مي¬شمارند بيكاري است كه خوشا به حال كساني كه نياز ندارند كاري داشته باشند، حال كسي كه بيچاره است ديگر چكارش مي¬شود كرد؟! در صورتي كه اصلا مسئلۀ نياز و بي نيازي مطرح نيست. اولا كار يك وظيفه است. حديث ملعون من القي كله علي الناس ناظر به اين جهت است. ولي ما اكنون دربارۀ كار از اين نظر بحث نمي-كنيم كه كار يك وظيفۀ اجتماعي است و اجتماع حقي بر گردن انسان دارد و يك فرد هرچه مصرف مي¬كند محصول كار ديگران است. و اگر نظريۀ ماركسيستها را بپذيريم اساسا ثروت و ارزش و هر چيزي كه ارزشي دارد، تمام ارزشش بستگي به كاري دارد كه در راه ايجاد آن انجام گرفته است؛ يعني كالا و كالا بودن كالا درواقع تجسم كاري است كه روي آن انجام شده است. حال اگر اين نظريه صد درصد درست نباشد ، باز هر چيزي كه انسان مصرف مي¬كند لااقل مقداري از ارزش آن در برابر كاري است كه روي آن انجام گرفته است. لباسي كه مي¬پوشيم، غذايي كه مي¬خوريم، كفشي كه به پا مي¬كنيم، مسكني كه در آن زندگي مي¬كنيم، هرچه را كه نظر كنيم مي¬بينيم غرق در نتيجۀ كار ديگران هستيم. كتابي كه جلومان گذاشته و مطالعه مي¬كنيم، محصول كار ديگران است: آن كه تأليف كرده، آن كه كاغذ ساخته، آن كه چاپ كرده،آن كه جلد نموده و غيره. انسان در اجتماعي كه زندگي مي¬كند غرق است در محصول كار ديگران،و به هر بهانه¬اي بخواهد از زير بار كار شانه خالي كند همان فرمودۀ پيغمبر است كه سنگيني او روي دوش ديگران هست بدون اينكه كوچكترين سنگيني از ديگران به دوش گرفته باشد.
باري در اينكه كار يك وظيفه است نمي¬شود شكي كرد، ولي ما دربارۀ كار از نظر تربيت بحث مي¬كنيم. آيا كار فقط وظيفه¬اي از روي ناچاري اجتماعي است؟ يا نه، اگر اين مسئله نباشد نيز لازم است و به عبارت ديگر اگر اين لابديت و ناچاري وظيفۀ اجتماعي نباشد، باز هم كار از نظر سازندگي فرد يك امر لازمي است. انسان يك موجود – به يك اعتبار – چند كانوني است. انسان جسم دارد، انسان قوۀ خيال دارد، انسان عقل دارد، انسان دل دارد، انسان . .. كار براي جسم انسان ضروري است، براي خيال انسان ضروري است، براي عقل و فكر انسان ضروري است، و براي قلب و احساس و دل انسان هم ضروري است. اما براي جسم كمتر احتياج به توضيح دارد، زيرا يك امر محسوس است. بدن انسان اگر كار نكند مريض مي¬شود؛ يعني كار يكي از عوامل حفظ الصحه است. بحث در اين باره ضرورتي ندارد. بياييم راجع به قوۀ خيال بحث كنيم.
كار و تمركز قوۀ خيال
انسان يك نيرويي دارد و آن اين است كه دائما ذهن و خيالش كار مي¬كند. وقتي كه انسان دربارۀ مسائل كلي به طور منظم فكر مي¬كند كه از يك مقدمه¬اي نتيجه¬اي مي¬گيرد، اين را مي¬گوييم تفكر و تعقل. ولي وقتي كه ذهن انسان بدون اينكه نظمي داشته باشد و بخواهد نتيجه گيري كند و رابطۀ منطقي بين قضايا را كشف نمايد، همين طور كه تداعي مي¬كند از اينجا به آنجا برود، اين يك حالت عارضي است كه اگر انسان خيال را در اختيار خودش نگيرد يكي از چيزهايي است كه انسان را فاسد مي¬كند؛ يعني انسان نياز به تمركز قوۀ خيال دارد. اگر قوۀ خيال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان مي¬شود. اميرالمؤمنين عليه¬السلام مي¬فرمايند:
النفس ان لم تشغله شغلك.
يعني اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني، او تو را به خودش مشغول مي¬كند.
يك چيزهايي است كه اگر انسان آنها را به كاري نگمارد طوري نمي¬شود، مثل يك جماد است. اين انگشتر را كه من به انگشتم مي¬كنم، اگر روي طاقچه¬اي يا در جعبه¬اي بگذارم طوري نمي¬شود. ولي نفس انسان جور ديگري است، هميشه بايد او را مشغول داشت؛ يعني هميشه بايد يك كاري داشته باشد كه او را متمركز كند و وادار به آن كار نمايد و الا اگر شما به او كار نداشته باشيد، او شما را به آنچه كه دلش مي¬خواهد وادار مي¬كند و آن وقت است كه دريچۀ خيال به روي انسان باز مي¬شود؛ در رختخواب فكر مي¬كند، در بازار فكر مي¬كند، همين طور خيال خيال خيال، و همين خيالات است كه انسان را به هزاران نوع گناه مي¬كشاند اما برعكس، وقتي كه انسان يك كار و يك شغل دارد، آن كار و شغل، او را به سوي خود مي¬كشد و جذب مي¬كند و به او مجال براي فكر و خيال باطل نمي¬دهد.
كار و جلوگيري از گناه
كتابي است به نام اخلاق از مردي به نام ساموئل اسمايلز. از كتابهاي خوبي كه در اخلاق نوشته¬اند اين كتاب است. كتاب ديگري است به نام در آغوش خوشبختي. اين هم كتاب خوبي است. الان يادم نيست كه در كداميك از اين دو كتاب خوانده¬ام. نوشته بود: گناه غالبا انفجار است، مثل ديگ بخار كه اگر آن را حرارت بدهند و هيچ منفذي و دريچۀ اطميناني نداشته باشد، بالاخره انفجار پيش مي¬آيد. گفته بود: غالبا گناهان انفجار هستند، انسان منفجر مي¬شود. منظورش اين است كه انسان به حكم اينكه يك موجود زنده است بايد با طبيعت در حال مبادله باشد. آقاي مهندسي بازرگان در كتابهايشان خيلي جاها اين مطلب را بيان كرده¬اند كه انسان با طبيعت دائما در حال مبادله است، يعني از يك طرف نيرو و انرژي مي¬گيرد و از طرف ديگر مي¬خواهد مصرف كند. وقتي كه انسان نيرو و انرژي مي¬گيرد، اين نيرويي را كه گرفته (چه جسمي و چه روحي) بايد يك جايي مصرف كند. خيال انسان هم همين طور است. بدن انسان وقتي نيرو مي¬گيرد بايد مصرف شود: زبان انسان بالاخره بايد حرفي بزند، چشم انسان بالاخره بايد چيزي را ببيند، گوش انسان بالاخره بايد صدايي را بشنود، دست و پاي انسان بايد حركتي كند؛ يعني انسان نمي¬تواند مرتب از طبيعت انرژي بگيرد و بعد خود را نگه دارد و مصرف نكند. اين مصرف نكردن مثل همان ديگ بخار بي منفذ است كه مرتب حرارتش مي¬دهند و بالاخره منفجر مي-شود. افرادي كه به دليل تعين مآبي يا به هر دليل ديگر اينها را در يك حالت بيكاري و به قول عربها در يك حالت «عطله» در مي¬آورند، يعني تمام وجودشان از نظر كار كردن و صرف انرژيهاي ذخيره شده در يك حالت تعطيل مي¬ماند، در حالي كه خودشان هم متوجه نيستند نيروها سعي مي¬كنند كه به يك وسيله يرون آيند. راه صحيح و درست و مشروع كه برايش باقي نگذاشته، از طريق غيرمشروع بيرون مي¬آيد. غالبا حكام، جاني از آب درمي¬آيند و يكي از علل جاني شدن آنان همين حالت تعطيل بودن و عطله از كار درست است، چون تعين مآبي اقتضا مي¬كند كه حاكم هيچ كاري از كارهاي شخصي خود را انجام ندهد. مثلا اگر سيگاري هم مي¬خواهد بكشد، اشاره نكرده كسي ديگري سيگار را آماده مي¬كند و حتي كبريت را هم كس ديگري مي¬كشد و خودش اين مقدار هم زحمت نمي¬كشد كه براي سيگارش كبريت بكشد. كفشش را مي¬خواهد پايش كند، يك كسي فورا مي¬آيد پاشنه كش درآورده و كفشش را به پايش مي¬كند. لباسش را مي¬خواهد روي دوشش بيندازد، فورا كسي روي دوشش مي¬اندازد. به يك وصفي درمي¬آيد كه همۀ كارهايش را ديگران انجام مي¬دهند و او همين جور مربامانند، بيكار مي¬نشيند و حتي طوري مي¬شود كه دست زدن به يك كار را – هرچند ساده و كوچك باشد – برخلاف شأن و حيثيت خود تشخيص مي¬دهد.
دربارۀ يكي از امراي قديم خراسان مي¬گويند كه جبۀ خز خوبي پوشيده بود. براي او قلياني آوردند، قليان تكاني خورد و آتش آن روي جبۀ خزش افتاد. برخلاف شأن خودش مي¬ديد كه لباسش را تكان دهد تا آتش بيفتد. فقط گفت: «بچه¬ها» يعني بياييد. تا آنها آمدند، جبه و مقداري از تنش سوخت. اصلا برخلاف شأن و حيثيت خود مي¬دانست كه جبۀ خود را تكان دهد، و حتي شنيديم اگر مي¬خواست بيني خود را پاك كند ديگري بايد دستمال جلو دماغش مي¬گرفت .
اينكه اين اشخاص دست به هر جنايت و خيانتي مي¬زنند براي همين است كه آداب اجتماعي نمي¬گذارد كه اينها انرژيهاي خود را در راه صحيح مصرف كنند.
زن و غيبت
زنها در قديم مشهور بودند كه زياد غيبت مي¬كنند. شايد اين به عنوان يك خصلت زنانه معروف شده بود كه زن طبيعتش اين است و جنسا غيبت كن است،در صورتي كه چنين چيزي نيست، زن و مرد فرق نمي¬كنند. علتش اين بود كه زن (مخصوصا زنهاي متعينات، زنهايي كه كلفت داشته¬اند و در خانه ،همۀ كارهايشان را كلفت و نوكر انجام مي¬دادند) هيچ شغلي و هيچ كاري، نه داخلي و نه خارجي نداشت، صبح تا شب بايد بنشيند و هيچ كاري نكند، كتاب هم كه مطالعه نمي¬كرده و اهل علم هم كه نبوده، بايد يك زن همشأن خودش پيدا كند، با آن زن چه كند؟ راهي غير از غيبت كردن به رويشان باز نبوده و اين برايشان يك امر ضروري بوده؛ يعني اگر غيبت نمي¬كردند واقعا بدبخت و بيچاره بودند.
يك وقتي در آن انجمن ماهانه داستاني نقل كردم كه از روزنامه گرفته بودم. نوشته بود در يكي از شهرهاي كوچك ايالت فيلادلفياي آمريكا در خانواده¬ها قمار آنقدر رايج شده بود كه زنها به آن عادت كرده بودند و در خانه¬ها به صورت يك بيماري رواج يافته بود، و شكايت همه اين بود كه زنها ديگر كاري غير از قمار ندارند. اول اين را به عهدۀ واعظها گذاشتند كه آنها اين بيماري را از سر مردم بيرون ببرند. ولی آخر بیماری علت دارد ؛تا علتش از میان نرود که بیماری از بین نمی رود .واعظها شروع كردند به موعظه در زيانهاي قمار و آثار اخروي آن، ولي اثر نداشت. يك شهردار پيدا شد و گفت كه من اين بيماري را معالجه مي¬كنم. آمد كارهاي دستي از قبيل بافتني را تشويق كرد و براي زنها مسابقه¬هاي خوب گذاشت و جايزه¬هاي خوب تعيين كرد. طولي نكشيد كه زنها دست از قمار كشيده و به اين كارها پرداختند.
آن مرد علت را تشخيص داده و فهميده بود كه علت پرداختن زنها به قمار، بيكاري و احتياج آنها به سرگرمي است. كار ديگري برايشان به وجود آورد تا توانست قمار را از ميان ببرد. يعني درواقع يك خلأ روحي در ميان آنها وجود داشت و آن خلأ منشأ اين گناه بود. آن آدم فهميد كه اين خلأ را بايد پر كرد تا بشود قمار را از بين برد، و تا آن خلأ به وسيلۀ ديگري پر نشود نمي¬توان آن را از ميان برداشت.
اين است كه يكي از آثار كار، جلوگيري از گناه است. البته نمي¬گويم صد در صد اين طور است، ولي بسياري از گناهان منشأش بيكاري است. در جلسۀ پيش راجع به گناه فكري و خيالي صحبت كرديم كه گناه منحصر به گناهي كه به مرحلۀ عمل برسد نيست، گناه خيالي هم گناه است، يعني فكر گناه هم نوعي گناه است. البته فكر گناه تا به مرحلۀ عمل نرسيده، خود آن گناه نيست؛ برخلاف فكر كار نيك كه اگر به وسيلۀ مانعي به مرحلۀ عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزلۀ همان عمل خوب شمرده مي¬شود.
استعداديابي در انتخاب كار
كار علاوه بر اينكه مانع انفجار عملي مي¬شود، مانع افكار و وساوس و خيالات شيطاني مي¬گردد. لهذا در مورد كار مي¬گويند كه هركسي بايد كاري را انتخاب كند كه در آن استعداد دارد، تا آن كار علاقۀ او را به خود جذب كند. اگر كار مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، اين اثر تربيتي را ندارد و شايد فاسدكنندۀ روح هم باشد. انسان وقتي كاري را انتخاب مي¬كند بايد استعداديابي هم شده باشد. هيچ كس نيست كه فاقد همۀ استعدادها باشد، منتها انسان خودش نمي¬داند كه استعداد چه كاري را دارد. مثلا وضع دانشجويان ما با اين كنكورهاي سراسري وضع بسيار ناهنجاري است. دانشجو مي¬خواهد به هر شكلي كه هست اين دو سال سربازي را نرود، و عجله هم دارد به هر شكلي كه هست در دانشگاه راه پيدا كند. وقتي آن ورقه¬ها و پرسشنامه¬ها را پر مي¬كند، چند جا كه ديپلمش به او اجازه مي¬دهد نام نويسي مي¬كند، هرجا را كه درآمدش بيشتر است انتخاب مي¬كند و بسا هست جايي را انتخاب مي¬كند كه اصلا ذوق آن را ندارد؛ يعني سرنوشت خود را تا آخر عمر به دست يك تصادف مي¬دهد. اين آدم تا آخر عمر خوشبخت نخواهد شد. بسا هست اين فرد ذوق ادبي اصلا ندارد ولي با وجود ديپلم رياضي احتياطا اسمي هم در ادبيات يا الهيات مي-نويسد. بعد آنجاها قبول نمي¬شود و مي¬آيد اينجا، جاي كه نه استعدادش را دارد و نه ذوقش را،و تا آخر عمر كاري دارد كه آن كار روح و ذوقش را جذب نمي¬كند.
كارهاي اداري هم اكثر اين جور است. البته ممكن است به بعض كارها شوق داشته باشند ولي اكثر، خود كار اداري ابتكار ندارد و فقط تكرار است و شخص اجبارا براي اينكه گزارش غيبت ندهند و حقوقش كم نشود، با وجود بي ميلي شديد، آن چند ساعت را پشت ميز مي¬نشيند. اين هم خودش صدمه¬اي به فكر و روح انسان مي-زند. انسان بايد كاري را انتخاب كند كه آن كار عشق وعلاقۀ او را جذب كند، و از كاري كه علاقه ندارد بايد صرف نظر كند ولو درآمدش زياد باشد.
پس در مورد كار، اين جهت را بايد مراعات كرد و آن وقت است كه خيال و عشق انسان جذب مي¬شود و در كار ابتكاراتي به خرج مي¬دهد.
كار و آزمودن خود
و از همين جاست كه يكي از خواص كار آشكار مي¬شود، يعني آزمودن خود. يكي از چيزهايي كه انسان بايد قبل از هر چيز بيازمايد خودش است. انسان قبل از آزمايش خودش نمي¬داند چه استعدادهاي دارد؛ با آزمايش، استعدادهاي خود را كشف مي¬كند. تا انسان دست به كار نزده، نمي¬تواند بفهمد كه استعداد اين كار را دارد يا ندارد. انسان، با كار خود را كشف مي¬كند، و خود را كشف كردن بهترين كشف است. اگر انسان دست به كاري زد و ديد استعدادش را ندارد، كار ديگري را انتخاب مي¬كند و بعد كار ديگر تا بالاخره كار مورد علاقه و موافق با استعدادش را پيدا مي¬كند. وقتي كه آن را كشف كرد، ذوق و عشق عجيبي پيدا مي¬كند و اهميت نمي¬دهد كه درآمدش چقدر است. آن وقت است كه شاهكارها به وجود مي¬آورد كه شاهكار ساختۀ عشق است نه پول و درآمد. با پول مي¬شود كار ايجاد كرد، ولي با پول نمي¬شود شاهكار ايجاد كرد. واقعا بايد انسان به كارش عشق داشته باشد.
پس يكي از خواص كار اين است كه انسان با كار، خود را مي¬آزمايد و كشف مي¬كند.
كار و فكر منطقي
گفتيم منطقي فكر كردن اين است كه انسان هر نتيجه¬اي را از مقدماتي كه در متن خلقت و طبيعت قرار داده شده بخواهد. اگر انسان فكرش اين جور باشد كه هميشه نتيجه را از راهي كه در متن خلقت براي آن نتيجه قرار داده شده بخواهد، اين فكر منطقي است. اما اگر انسان هدفها، ايده¬ها و آرزوهاي خود را از يك راههايي مي¬خواهد كه آن راهها راههايي نيست كه در خلقت به سوي آن هدفها باشد و اگر احيانا يك وقت بوده،تصادف بوده است يعني كليت ندارد، ]فكر او منطقي نيست.[ مثلا ممكن است يك نفر از راه يك گنج ثروتمند شده باشد. مثلا در صحرا مي¬رفته و يا زميني خريده بوده و مي¬خواسته ساختمان كند و بعد زمين را كنده و گنجي پيدا شده، يا از راه بليتهای بخت آزمايي پولش زياد شده است. اگر انسان هميشه پول را از چنين راههايي بخواهد، يعني راهي كه منطقي و حساب شده نيست، فكر او فكر غيرمنطقي است. اما اگر كسي پول و درآمدي را از راهي منطقي بخواهد، فكرش منطقي است. مثلا اگر انسان درآمد را از راه عملگي بخواهد، درست است كه راه ضعيفي است ولي راهي منطقي است. اگر من فكر كنم كه امروز اين بيل را روي شانه¬ام بگيرم و بگويم تا غروب حاضرم كار كنم، اين مقدار منطقي است كه تا امشب مبلغ پانزده تومان گيرم مي¬آيد. انسان وقتي كه در عمل و وارد كار باشد فكرش منطقي مي¬شود؛ يعني در عمل رابطۀ علي و معلولي و سببي و مسببي را لمس مي¬كند و چون لمس مي¬كند فكرش با قوانين عالم منطبق مي¬شود و ديگر آن فكر، شيطاني و خيالي و آرزويي نيست بلكه منطبق است بر آنچه كه وجود دارد، و آنچه كه وجود دارد حساب است و منطق و قانون.
اين است كه عرض كرديم كار روي عقل و فكر انسان اثر مي¬گذارد. گذشته از اينكه انسان با كار تجربه مي¬كند و علم به دست مي¬آورد و كار مادر علم است،يعني بشر علم خود را با تجربه و كار به دست آورده است و به عبارت ديگر گذشته از اينكه كار منشأ علم است، عقل و فكر انسان را نيز اصلاح و تربيت و تنظيم و تقويت مي¬كند.
تأثير كار بر احساس انسان
همچنين كار روي احساس انسان اثر مي¬گذارد، آن كه در اصطلاح قرآن «دل» گفته مي¬شود و آن چيزي كه رقت، خشوع، قساوت، روشني و تاريكي به او نسبت داده مي¬شود،مي¬گوييم: فلان كس آدم رقيق القلبي است، فلاني آدم قسي القلبي است، يا مي¬گوييم: قلبم تيره شد،قلبم روشن شد؛ آن كانوني كه در انسان وجود دارد و ما اسمش را دل مي¬گذاريم. كار از جمله آثارش اين است كه به قلب انسان خضوع و خشوع مي¬دهد، يعني جلو قساوت قلب را مي¬گيرد. بيكاري قساوت قلب مي¬آورد و كار، اقل فايده¬اش براي قلب انسان اين است كه جلو قساوت قلب را مي¬گيرد.
در مجموع، كار در عين اينكه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمي است، سازندۀ خيال،سازندۀ عقل و فكر، سازندۀ دل و قلب و به طور كلي سازنده و تربيت كنندۀ انسان است.
كار و احساس شخصيت
يكي ديگر از فوايد كار، مسئلۀ حفظ شخصيت و حيثيت و استقلال است كه تعبيرهاي مختلفي دارد. مثلا آبرو؛ انسان آنگاه كه شخصيتش ضربه بخورد، آبروي برود و تحقير بشود ناراحت مي¬شود. انسان در اثر كار- و مخصوصا اگر مقرون به ابتكار باشد – به حكم اينكه نيازش را از ديگران برطرف كرده است، در مقابل ديگران احساس شخصيت مي¬كند، يعني ديگر احساس حقارت نمي¬كند.
دو رباعي است منسوب به اميرالمؤمنين علي عليه¬السلام در ديوان منسوب به ايشان، در يكي مي¬فرمايند:
لنقل الصخر من قلل الجبال
احب الي من منن الرجال
يقول الناس لي في الكسب عار
فان العار في ذل السؤال
براي من سنگ كشي از قله¬هاي كوه (يعني چنين كار سختي) گواراتر و آسانتر است از اينكه منت ديگران را به دوش بكشم. به من مي¬گويند: در كار و كسب ننگ است ، و من مي¬گويم: ننگ اين است كه انسان نداشته باشد و از ديگران بخواهد.
در رباعي ديگر مي¬فرمايد:
كد كد العبد ان احببت ان تصبح حرا
اگر مي¬خواهي آزاد زندگي كني،مثل برده زحمت بكش.
و اقطع الآمال من مال بني آدم طرا
آرزويت را از مال هركس كه باشد ببر و قطع كن.
لا تقل ذا مكسب يزري فقصد الناس ازري
نگو اين كار مرا پست مي¬كند، زيرا از مردم خواستن از هر چيزي بيشتر ذلت مي¬آورد.
انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدرا
وقتي كه از ديگران بي نياز باشي،هر كاري داشته باشي از همۀ مردم بلند قدرتر هستي.
بوعلي سينا و مرد كناس
شنيده¬اید كه بوعلي سينا مدت زيادي از عمرش را به سياست و وزارت گذراند و وزارت چند پادشاه را داشته است، و اين از جمله چيزهايي است كه علماي بعد از او بر وي عيب گرفته¬اند كه اين مرد وقتش را بيشتر در اين كارها صرف كرد، در صورتي كه با آن استعداد خارق العاده مي¬توانست خيلي نافعتر و مفيدتر واقع شود.
يك وقتي بوعلي با همان كبكبه و دبدبه و دستگاه وزارتي و غلامها و نوكرها داشت از جايي عبور مي¬كرد. بك يك كناسي برخورد كرد كه داشت كناسي مي¬كرد و مستراحي را خالي مي¬نمود. بوعلي هم معروف است كه سامعۀ خيلي قوي داشته و حتي مطالب افسانه واري در اين مورد مي¬گويند. كناس با خودش شعري را زمزمه مي¬كرد. صدا به گوش بوعلي رسيد:
گرامي داشتم اي نفس از آنت
كه آسان بگذرد بر دل جهانت
بوعلي خنده¬اش گرفت كه اين مرد دارد كناسي مي¬كند و منت هم بر نفسش مي¬گذارد كه من تو را محترم داشتم براي اينكه زندگي بر تو آسان بگذرد. دهنۀ اسب را كشيد و آمد جلو گفت: انصاف اين است كه خيلي نفست را گرامي داشته¬اي!از اين بهتر ديگر نمي¬شد كه چنين شغل شريفي انتخاب كرده¬اي! مرد كناس از هيكل و اوضاع و احوال شناخت كه اين آقا وزير است. گفت: «نان از شغل خسيس خوردن، به كه بار منت رئيس بردن» (گفت: همين كار من از كار تو بهتر است.) بوعلي از خجالت عرق كرد و رفت .
خود اين يك مطلبي است و يك نيازي است براي انسان: آزاد زندگي كردن و زير بار منت احدي نرفتن. اين براي كسي كه بويي از انسانيت برده باشد باارزش ترين چيزهاست،و اين بدون اينكه انسان كاري داشته باشد كه به موجب آن متكي به نفس و متكي به خود باشد ممكن نيست.
توصيۀ رسول اكرم
داستاني در اصول كافي است و من در داستان راستان ذكر كرده¬ام:
يكي از اصحاب رسول اكرم خيلي فقير شده بود به طوري كه به نان شبش محتاج بود. يك وقت زنش به او گفت: برو خدمت پيغمبر صلي الله عليه و اله ،شايد كمكي بگيري . اين شخص مي¬گويد: من رفتم حضور پيغمبر صلي الله عليه و اله و در مجلس ايشان نشستم و منتظر بودم كه خلوت شود و فرصتي به دست آيد. ولي قبل از اينكه من حاجتم را بگويم، پيغمبر اكرم جمله¬اي گفتند و آن اين بود:
من سألنا اعطيناه و من استغني عنا اغناه الله.
كسي كه از ما چيزي بخواهد به او عنايت مي¬كنيم، اما اگر خود را از ما بي نياز بداند خدا واقعا او را بي نياز مي¬كند.
اين جمله را كه شنيد، ديگر حرفش را نزد و برگشت منزل. ولي باز همان فقر و بيچارگي گريبانگيرش بود. يك روز ديگر به تحريك زنش دوباره آمد خدمت پيغمبر. در آن روز هم پيغمبردر بين سخنانشان همين جمله را تكرار فرمودند. مي¬گويد: من سه بار اين كار را تكرار كردم و در روز سوم كه اين جمله را شنيدم فكر كردم كه اين تصادف نيست كه پيغمبر در سه نوبت اين جمله را به من مي¬گويد. معلوم است كه پيغمبر مي¬خواهد بفرمايد از اين راه نيا. اين دفعۀ سوم در قلب خودش احساس نيرو و قوت كرد،گفت: معلوم مي¬شود زندگي راه ديگري دارد و اين راه درست نيست. با خودش فكر كرد كه حالا بروم و از يك نقطه شروع كنم ببينم چه مي¬شود با خود گفت: من هيچ چيزي ندارم،ولي آيا هيزم كشي هم نمي¬توانم بكنم؟ چرا. اما هيزم كشي بالاخره الاغي، شتري و ريسمان و تيشه¬اي مي¬خواهد . اين ابزار را از همسايه¬ها عاريه گرفت. يك بار هيزم گذاشت روي حيوان و آورد و فروخت، و بعد پولي را كه تهيه كرده بود برد خانه و خرج كرد. براي اولين بار نتيجۀ كار را ديد و لذت آن را چشيد. فردا هم اين كار را تكرار كرد. يك مقدار از پول هيزم را خرج كرد و يك مقدار را ذخيره نمود. چند روز اين كار را تكرار كرد تا به تدريج تيشه و ريسمان را از خود كرد و يك حيوان هم براي خود خريد و كم كم از همين راه زندگي او تأمين شد. يك روز رفت خدمت رسول خدا. پيغمبر به او فرمودند: نگفتم من سألنا اعطيناه و من استغني عنا اغناه الله؟ اگر تو آن روز چيزي از من مي¬خواستي مي¬دادم اما تا آخر عمر گدا بودي، ولي توكل به خدا كردي و رفتي دنبال كار، خدا هم تو را بي نياز كرد.
كار از نظر ناصر خسرو
شعري است از ناصرخسرو ، مي¬گويد:
چو مرد باشد پركار و بخت باشد يار
ز خاك تيره نمايد به خلق زر عيار
فلك به چشم بزرگي كند نگاه در آنك
بهانه هيچ نيارد ز بهر خردي كار
بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردي كار
كه سال تا سال آرد گلي زمانه ز خار
بزرگ حصني دان دولت و درش محكم
به عون كوشش بر درش مرد يابد بار
ز هر كه آيد كاري در او پديد بود
چنان كز آينه پيدا بود تو را ديدار
مي¬خواهد بگويد هركسي هنرش از چهره¬اش پيداست. بعد در مذمت بيكاري و بيعاري شعر خوبي دارد، مي-گويد:
شراب و خوا و كباب و رباب تره و نان
هزار كاخ فزون،كرد با زمي هموار
كار از ديدگاه بزرگان
در مجلۀ «بهداشت رواني» خواندم كه پاستور دانشمند معروف گفته است:
بهداشت رواني انسان در لابراتوار و كتابخانه است.
مقصودش اين است كه بهداشت رواني انسان به كار بستگي دارد و انسان بيكار، خود به خود بيمار مي¬شود. من اينجا نوشته¬ام كه اختصاص به لابراتوار و كتابخانه ندارد، كليۀ كارهايي كه مي¬تواند انسان را عميقا جذب كند و فكر را بسازد خوب هستند.
در همان مجله از ولتر نقل کرده بود که می گفته است :
هر وقت احساس مي¬كنم كه درد و رنج بيماري مي¬خواهد مرا از پاي درآورد، به كار پناه مي¬برم. كار بهترين درمان دردهاي دروني من است.
در همان كتاب اخلاق ساموئل اسمايلز يادم است كه نوشته بود:
بعد از ديانت ، مدرسه¬اي براي تربيت انسان بهتر از مدرسۀ كار ساخته نشده است.
و از بنيامين فرانكلين نقل كرده بود كه :
عروس زندگي «كار» نام دارد. اگر شما بخواهيد داماد اين عروس بشويد (يعني شوهر اين عروس بشويد) فرزند شما «سعادت» نام خواهد داشت.
پاسكال گفته است:
مصدر كليۀ مفاسد فكري و اخلاقي ، بيكاري است. هر كشوري كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعي را رفع كند، بايد مردم را به كار وادارد تا آن آرامش عميق روحي كه عدۀ معدودي از آن آگاهند در عرصۀ وجود افراد برقرار شود.
و سقراط گفته است:
كار، سرمايۀ سعادت و نيكبختي است.
و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.
* جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی
کار ، وسیله تقرب به خداوند
اسلام به کار و کارگر ارزش بسیار والایی داده است، به گونه ای که کار کردن را از بزرگ ترین عبادت ها و وسیله ای برای تقرب به پروردگار شمرده است. در اسلام کارگر، شهید زنده و کارگری شغل انبیاست و از راه کسب و کار می توان به بهشت برین رسید. قرآن مجید کارکردن را با ارزش می داند و می فرماید: «نیست برای انسان، مگر بازتاب عمل و واکنش کارش. سپس، به پاداش کامل تری خواهید رسید». (نجم: 40 و 41)
از سوی دیگر بی کاری و تن آسایی صفاتی هستند که در ادبیات دینی، با نفرت و نکوهش از آنها یاد شده است. در اسلام کار به عنوان یک دستور دینی واجب است. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام9 آمده است: «تلاش در جهت کسب روزی حلال، بر هر زن و مرد مسلمان واجب است».
در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کار را برترین عبادت دانسته است. ایشان کار را بهترین راه رسیدن به سعادت معرفی می کند و می فرماید: «نود درصد راه تقرب، به کار منتهی می شود».
از نظر اسلام همه مسلمانان باید به کار و حرفه ای بپردازند. انسانی که کار نمی کند و تنها به عبادت و پرستش خداوند بسنده می کند، دعایش از سوی خداوند پذیرفته نیست. از امام صادق علیه السلام روایت است که آن حضرت از علی ابن العزیز پرسید: عمرابن مسلم چه کار می کند؟ گفت: فدایت شوم! کسب و کار را رها کرده به عبادت روی آورده است. فرمود: وای، مگر نمی داند دعای بدون کار و کوشش پذیرفته نمی شود.
اگر در جامعه ای بر اساس آموزه های دینی عمل شود و کار ارزش یابد و به عنوان مایه رستگاری و وسیله تقرب به پروردگار به آن نگریسته شود، فرهنگ کار تقویت خواهد شد و البته برآیند چنین اندیشه ای؛ ابتکار، خلاقیت و رشد و توشعه به معنای عام خواهد بود.
پیام ها :
1. اهمیت کار و کارگری در اسلام؛
2. نکوهش بی کاری.
کار، سیره انبیا و اولیای الهی
کار و تلاش، سیره تمام پیامبران آسمانی است. پیامبران پیش از بعثت، به کارهای سختی، همچون: شبانی، کشاورزی و... می پرداختند. شخصیت و زندگی آنان با کار همراه بود و با تمام وجود زحمت ها و تلاش های طاقت فرسای مردم ضعیف جامعه را درک می کردند. پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام حتی پس از رسیدن به مقام نبوت و جانشینی، همواره با کار و تلاش مأنوس بوده اند. مقام کارگری، از دیدگاه معصومین شأن والایی دارد. از نظر پیامبر گرامی اسلام، منزلت کارگران در ردیف انبیاست. ایشان فرموده است:
هر کس از دست رنج خویش مخارج زندگی خود را تأمین کند، روز قیامت در صف پیامبران قرار خواهد گرفت و از عنایاتی که پیامبران بهره مندند، بی نصیب نخواهد ماند.
داشتن درآمد بیشتر، از درآمد کمتر مطلوب تر است، زیرا با مازاد درآمد می توان به انجام کارهای نیک و پسندیده اقدام کرد. آدمی باید با کمک به هم نوعان روح دیگر خواهی را در خود تقویت و دست تهی دستان و افتادگان را بگیرد. بدین منظور، امام علی علیه السلام در گرمای سوزان عربستان، تعداد زیادی چاه و قنات احداث کرد. نخلستانی با هزاران درخت خرما آباد کرد و زمین های بسیاری را زیر کشت برد. بعضی از قنات ها و زمین های آبادی را که خود احداث و زیر کشت برده بود، وقف نیازمندان کرد.
همچنین آن امام دل سوز، از حاصل دست رنج خود افراد بسیاری را از اسارت و بندگی نجات داد و آزادی را به آنان بازگرداند.
بنابراین، با توجه به روش و سیره ائمه معصومین علیهم السلام ، کار و تلاش از صفات پسندیده و مایه رستگاری انسان و پیشرفت جوامع انسانی است.
پیام ها :
1. اهتمام به کار، در سیره و رفتار پیامبران و معصومین علیهم السلام ؛
2. ارج نهادن به شأن و منزلت کارگر در اسلام.
کار در دیدگاه آیات و روایات
در آیات و روایات بسیاری از کار به عنوان عمل صالح یاد شده و از مقام کارگر ستایش شده است و کارگران نیز به بهشت جاویدان بشارت داده شده اند. بنابر رهنمودهای دینی، مسلمانان باید در انجام کار نیک از همدیگر پیشی گیرند: «انّما تُفاضَلُ القوُم بِالاَعْمال؛ گروه ها از طریق کار نسبت به هم برتری می یابند.» این نگرش و رویکرد مقدس به کار، موجب می شود که برای آن مرزی تعیین نشود.
اوُصیکَ اَنْ لایَکُونَنَّ لِعَمَلِ الْخَیْرَ عِنْدَکَ غایَةً فِی الْکَثْرِة.
سفارش می کنم تو را که برای عمل خیر، در نزد تو محدودیتی نباشد.
نگاه قدسی و عبادی به کار، انگیزه کار کردن را در انسان تقویت می کند و مرتبه معنوی و اجتماعی او را بالا می برد. در همین ارتباط، در قرآن مجید می خوانیم:
«درجات و مقامات عالی، ویژه مؤمنانی است که تلاش های عملی مثبت و سازنده دارند». (طه:75)
در سخنی زیبا از امام صادق علیه السلام هم آمده است:
سه چیز از اسباب سعادت است. یکی از آنها این است که انسان برای بهبود زندگی و کسب و معیشت خود، صبحگاهان از خانه بیرون رود و شبانگاهان برگردد.
پیام ها :
1. تلاش برای انجام کار با تمام توان؛
2. دست یابی به درجات عالی در پرتو کار و تلاش.
نکوهش بی کاری در اسلام
امام علی علیه السلام در هشداری، بی کاری و تن پروری را نکوهش کرده و فرموده است: «با اراده سست، ضعف پیشگی، و گرایش به بی کاری، بعید است که انسان به سعادت برسد».
بی توجهی به کار و روی آوردن به تنبلی و بی کاری، در حوزه اقتصاد، روان شناسی و جامعه شناسی، به عنوان یک معضل و پدیده زیان بار معرفی شده است که اختلالات روانی، نابهنجاری های اجتماعی و بزهکاری از پی آمدهای آن است. ادامه یافتن این مشکل برای مدت طولانی، آسیب های روانی جبران ناپذیری را در سطح کلان به وجود می آورد؛ آسیب هایی که عزت و اعتماد و اتکای به نفس را از افراد بی کار می گیرد.
بی کاری، تنها ریشه اقتصادی ندارد، یعنی حتی با جریان فعالیت های اقتصادی نسبتا مطلوب در جامعه و وجود مشاغل کافی و متنوع برای افراد، عده ای از کار کردن سرباز می زنند. این نوع بی کاری، ریشه فرهنگی دارد. در این گونه مواقع باید با ایجاد فرهنگ کار و ارزش گذاری به همه نوع مشاغل و هدایت به سمت نگاه عبادی به کار، انگیزه ها را افزایش و تعداد بی کاران را کاهش داد.
سفارش به استفاده بهینه از وقت، به منظور نهادینه سازی فرهنگ کار بسیار مهم است. اتلاف وقت از بزرگ ترین گناهان به شمار می آید و برای رسیدن به رستگاری می باید از وقت محدود و عمر کوتاه، بیشترین بهره را برد. هدر دادن وقت در قالب خواب زیاد، رفت و آمدهای غیرضروری، زیاده گویی و غیره، از نظر اخلاقی پسندیده نیست. امام علی علیه السلام در نکوهش وقت گذرانی می فرماید: «بی کاری دائمی فساد آور است.» اسلام با نگاه تکلیفی به کار و نیز جهاد خواندن آن، انگیزه کار را در مؤمنان افزایش می دهد و از طریق مبارزه با بی کاری، تنبلی و تن آسایی به احیای فرهنگ کار اقدام می کند. آموزه های دینی، بی کاری و تنبلی را عامل انحراف و ناهنجاری عنوان می کند و تن آسایی و مصرف گرایی را از عوامل فقر و نداری می داند. پیامبر گرامی اسلام با افراد بی کار به سردی برخورد می کرد و آشکارا نارضایتی خود را نشان می داد. ایشان روزی مرد نیرومندی را دید، با تعجب پرسید: آیا حرفه ای دارد؟ گفتند: بی کار است. فرمود: او که کار نمی کند، ارزشی ندارد.
بی شک انسان بی کار افزون بر رنج خود، خانواده و اطرافیانش را هم از این نظر در فشار و سختی نگه می دارد و به آنها آسیب می رساند. در سخنی امام صادق علیه السلام می فرماید: «انسان توانمند اگر کار نکند، در خوش گذرانی و بطالت می افتد و سرانجام به خود و خویشاوندانش آسیب های جدی می رساند».
امام علی علیه السلام در گفتاری، بر این مهم این گونه اشاره می کند: «سهل انگاری و تنبلی، به از بین رفتن حقوق دیگران می انجامد».
انسان تن آسا نزد خداوند هم ارج و قربی ندارد، چنان که امام صادق علیه السلام فرد بی کار را محبوب خدا نمی شمارد و می فرماید: «خداوند از خواب زیاد و بی کاری پیوسته نفرت دارد». بی کاری افزون بر زیان های اقتصادی، آثار سوء روحی، روانی دارد و در برخی از روایت ها به آثار زیان بار روانی بی کاری اشاره شده است. نفس کار، شادابی و نشاط آور است و در مقابل، بی کاری عامل افسردگی وپژمردگی روان است. از امام علی علیه السلام نقل است: «کار کردن، بر توان و نیروی انسان می افزاید.» و «عدم فعالیت بدنی، انسان را سست و ضعیف می سازد و شادابی و نشاط را از او می گیرد».
پیام ها :
1. ایجاد فرهنگ کار و پیش گیری از اتلاف وقت؛
2. نکوهش بی کاری در اسلام؛
3. بی کاری، عاملی در جهت تضییع حقوق خانواده.
رابطه کار و عزت نفس
در ادبیات اسلامی، بخشی از عزت نفس، در گرو کار و تلاش است. کار کردن، موجب می شود انسان به کمک دیگران امید نبندد و دست تکدی و نیاز به سوی این و آن دراز نکند. انسان باید بکوشد با کار و حرفه ای مخارج زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند و اسیر محبت و منت دیگران نشود. شایدبه همین سبب است که امام علی علیه السلام در وصیتی به فرزندش امام حسن علیه السلام فرموده است:
اگر می خواهی آزاد باشی و حریت داشته باشی، مانند بندگان و غلامان زحمت بکش و کار کن. امید و آرزوی خود را از مال جمیع انسان ها قطع کن، هرگز چشم طمع به مال و ثروت و اندوخته دیگران نداشته باش. اگر کار و کسبی به تو پیشنهاد شد، نگو این کار کسرشأن من است و درجه و مقام مرا در جامعه پایین می آورد. زیرا هیچ چیز به اندازه اینکه انسان از دیگران توقع و تقاضا داشته باشد و استمداد کند، او را پست، حقیر و خوار نمی کند. تو تا وقتی از دیگران بی نیاز باشی و چشم طمع به مال کسی ندوزی و از فردی هدیه نخواهی، از همه بلندقدرتر نیزخواهی بود.
بی نیازی از دیگران و عزت نفس، در ذات کار و کوشش است. امام صادق علیه السلام در به هم پیوستگی این دو اصل می فرماید:
ای بنده خدا، عزت خود را با کار کردن حفظ کن. [شخصی] پرسید: فدایت شوم، عزت من در چیست؟ حضرت فرمود: صبح گاهان برای کسب رفتن و اعتماد به خود داشتن، عزت توست.
بنابراین، انسان باید با کد یمین و عرق جبین، خود را از ذلت و زبونی رهایی بخشد و متکی به کار و فعالیت خود باشد و دست نیاز به سوی این و آن دراز نکند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در توصیه ای می فرماید:
هر که برای حفظ آبروی خود از ذلت سئوال و تکدی و همچنین برای اداره خانواده و کمک به همسایه در پی کسب حلال برود و کار کند، روز رستاخیز با چهره ای تابناک مانند ماه شب چهارده به پیشگاه خداوند حضور می یابد.
پیام ها :
1. عزت نفس، در گرو کار و تلاش؛
2. اتکا به کار و فعالیت و پرهیز از تکدی گری.
منبع: ماهنامه طوبی ، ش 3
* جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی
الگوي عيني همت وكار
استاد مطهري در زمان تحصيل و همچنين فعاليتهاي پس از آن الگويي از همت و كار است كه ميتوان شاخصههاي آن را در موارد ذيل جستجو كرد:
1- شدت كار و تلاش در تحصيل علم :
به نقل از همسر ايشان آمده است: \ "برخي مواقع در اثر شدت كار و فشار تلاشهاي فكري، اعتراف ميكرد كه خستهام و سرم گيج ميرود. \ "(اداره فرهنگي ستادمشترك سپاه، 1380، ص21)
ايشان براي درك و فهم عميق و دقيق دروس تمام همت. توان خويش را بكار ميگرفت. در اين رابطه به تقل از شهيد قدوسي آمده است: \ "پشتكار و كثرت مطالعهي آقاي مطهري در مدرسه فيضيه همهي ما را به اعجاب مي آورد و تاكيد ميكرد كه استاد مطهري وقتي اصول فقه را خوانده بود مدعي بود كه جزوه و اثري نيست كه در اين زمينه باشد و من آن را نديده باشم. \ "(همان، ص30)
2- اهتمام و تلاش در عرصهي سياسي :
در حالي كه شهيد مطهري به عنوان يك چهرهي علمي و فرهنگي شهرت داشت و دغدغههاي علمي بخشي از اوقات ايشان را به خود اختصاص ميداد، اما ايشان در راه نيل به اهداف سياسي بلندش و در رأس آن برپايي حكومت اسلامي از عضويت در هيأتهاي مؤتلفه تا برگزاري جلسات درس شناخت در كانون توحيد براي حل مشكلات فكري و جلوگيري از انحراف بيشتر منافقين(سازمان مجاهدين) فروگذار نبود.
3- كار و همت در عرصه فرهنگي و اجتماعي :
در عين حال كه استاد در عرصه ي علمي و سياسي تلاش و پشتكار فراوان داشت، اما مانعي از كارو همت در عرصهي فرهنگي و اجتماعي نبود.
براي هدايت و راهنمايي بشر دو راه است؛ يكي راه گفتن و نوشتن، ديگر راه پيشقدم شدن و هرگز گفتن به قدر پيشقدم شدن اثر ندارد. بزرگان گفتند: دو صد گفته چون نيم كردار نيست. (مجموعه آثار، ج32، ص181)
جايگاه و اهميت كار و همت در انديشه شهيد مطهري
مهمترين شاخصهها و مؤلفههايي كه شهيد مطهري به عنوان اهميت به كار و تلاش در اسلام مورد اشاره قرار ميدهد، عبارتند از:
1- مقدس شمردن كار و تلاش: شهيد مطهري معتقد است در اسلام كار به عنوان يك امر مقدس شناخته شده
2- همسويي و انطباق كار با عبادت و خداپرستي: بر خلاف وجود نگاه دنيا گريز و رهبانيت پسند در برخي از اديان و مكاتب ديگر و همچنين تلقي منافات بين دين و عمل در نگاه ماركسيستي، شهيد مطهري بين كار و خداپرستي منافاتي نميبيند. (همان، ج25، ص457)
3-طرد بيكاري و بيگاري: اسلام دشمن بيكاري، بيگاري است. انسان به حكم اينكه از جامعه بهره مي گيرد و بهره مي برد و به حكم اينكه كار بهترين عامل سازندهي خود و اجتماع و بيكاري بزرگترين عامل فساد است، بايد كار مفيد انجام دهد. اسلام انگل بودن و كل برجامعه بودن را در هر شكل، موردلعنت قرار داده است. (همان، ج2، ص457)
زمينهها و لوازم كار و تلاش
1ـ هدفمندي و معنيدار بودن كار: شهيد مطهري معتقد است، \ "انسان مادامي كه غايتي را تصور نكند، وجود ذهني برايش حل نشود، ارادهي انجام كاري برايش پيدا نميشود، همين كه غايت و فايدهي كار در ذهنش منقش شد، آن وقت است كه ميل و ارادهاش منبعث ميگردد و فعل از وي صادر ميشود\ ". (همان، ج2، ص422)
2ـ استعداديابي براي كار: طبيعي است استعدادها و علايق انسآنها براي انجام كارها و فعاليتها متفاوت است و لذا \ "هركسي بايد كاري را انتخاب كند كه در آن استعداد دارد، تا آن كار علاقهي او را به خود جذب كند. اگر كار مطابق استعداد و مورد علاقه انسان نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد انجام دهد، اين اثر تربيتي را ندارد و شايد فاسدكنندهي روح هم باشد. انسان وقتي كاري را انتخاب ميكند، بايد استعداديابي هم شده باشد\ ". (همان، ج22، ص792)
3ـ حاكميت عدالت و نفي تبعيض: از نگاه شهيد مطهري در جامعهي اسلامي بايد شرايط عادلانهي شكوفايي استعدادها فراهم آيد. \ "جامعهي اسلامي جامعهي طبيعي است، نه جامعهي تبعيض و نه جامعهي تساوي منفي. تز اسلام، كار، پرورش استعداد و استحقاق به اندازهي كار است\ ". (همان، ج2، ص113)
4ـ فراهم بودن فضاي رقابت مثبت: شهيد مطهري به وجود ميدان رقابت سالم براي واداشتن افراد به كار و تلاش بيشتر، اعتقاد دارد و نبود رقابت را در خمودگي فكري جامعه مؤثر ميداند. (همان، ج15، ص108)
5ـ ترويج فضاي توكل و اعتماد به خدا: شهيد مطهري با نگاه به ويژگيهاي جهانبيني ديني در يك كل مرتبط با هم ميگويد: \ "اعتقاد درست به قضا و قدر الهي، يك نفر باايمان را در عمل و فعاليت صحيح مطمئنتر و به نتيجهي كار اميدوارتر ميكند\ ". (همان، ج 1، ص413) با چنين نگاهي يأس و ترديد رنگ باخته و در عوض نشاط و اميد به نفع كار تقويت ميشود.
آثار تربيتي كار
شهيد مطهري ميگويد: \ "بعد از ديانت، مدرسهاي براي تربيت انسان، بهتر از مدرسهي كار ساخته نشده است\ "(همان، ج22، ص 799). اثرات و تبعات تربيتي كار را كه استاد مستقيم مورد اشاره قرار داده عبارتند از:
1ـ افزايش احساس عزت و شخصيت: با توجه به آثار تربيتي كار، شهيد مطهري براين باور است كه \ "نتيجهي كار تنها خلاصي از فقر و گرسنگي نيست، بلكه چندين چيز ديگر هم به دنبال دارد، از آنجمله اين كه كار بر عزت و شخصيت انسان ميافزايد و او را در نظر خودش محترم مينمايد. يعني حس احترام به ذات و اعتماد به شخصيت در او ايجاد ميكند و بديهي است كه هر چيزي كه باعث و سبب محترم شدن شخصيت انسان در نظر خودش و نظر ديگران باشد، او خودش محترم و شايستهي تكريم و تعظيم است\ ". (همان، ص163)
2ـ تمركز خيال: بيكاري و تنهايي را اسلام از آن رو منع ميكند كه ميتواند تالي فساد شده و آثار منفي به دنبال داشته باشد. شهيد مطهري در تفسير اين كلام حضرت علي(ع) كه فرموده: \ " يعني اگر تو نفس را به كار مشغول نكني او تو را به خودش مشغول ميكند\ " ميگويد وقتي كه انسان يك كار و يك شغل دارد، آن كار و شغل او را به سوي خود ميكشد و جذب ميكند. به او مجال براي فكر و خيال باطل نميدهد\ ". (همان، ج22، ص788)
از سوي ديگر شهيد مطهري تمركز خيال را موجب انضباط فكري و توفيقهاي ناشي از آن نيز ميداند كه در واقع ناشي از كار و كنده شدن از افكار پراكنده و بيهوده است.
3ـ آزادگي و شرافت: احساس بينيازي از ديگران و شرافت مرتبط با آن در گرو كار و تلاش است.
همت، نشانه بزرگي و نشاط
شهيد مطهري با ذكر اين جملهي حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) كه فرمودهاند: قدرالرجل علي قدر همته، يعني قدر و اندازهي هر كس همان قدر و اندازهي همتش است، اهميت و استحكام اين سخن را اين گونه ميرساند كه \ "جملههاي خيلي عجيب و پرمعنايي است\ ".
با چنين نگاهي ايشان همت را نشانهي چند ويژگي مثبت به شرح ذيل بر ميشمارد:
1ـ همت نشانهي بزرگي روح: وي معتقد است \ "مسلما همت بزرگ نشانهي روح بزرگ است و همت كوچك نشانهي روح كوچك است\ "
2ـ همت نشانهي سلامت و نشاط روان: از زاويهاي ديگر، استاد وجود همت و عمل در راستاي آن را نشانهاي از روح و روان سالم دانسته. (همان، ج22، ص150)
3ـ همت نشان قدرشناسي از خويش: شهيد مطهري همت را به ميزان قدرشناسي از خويش ارتباط ميدهد كه اين نگاه، ادامهي همان ديدگاه حضرت امير(ع) به همت است. وي در توضيح اين نظر خويش ميگويد:
\ "روح بزرگ يك آرزوي بزرگ است، يك انديشهي بزرگ و وسيع است، يك خواهش و ارادهي بزرگ، يك نعمت بزرگ است... روح بزرگ به كمي و كوچكي و حقارت تن نميدهد، به كم از قدر خود راضي نميشود\ ". (همان، ج17، ص660)
آثار همت و اراده
شهيد مطهري با همطراز شمردن همت با نبوغ و حتي عشق و ايمان، برخورداري از آن را داراي اثرات و نتايج ويژهاي ميداند كه امكان فائق آمدن بر كمبودها و نواقص و پذيرش سختي و زحمت را براي انسان و جامعه فراهم ميآورد. (همان، ج2، ص264). استادبردو اثر ويژه كار و تلاش تاكيدكردهاند:
1ـ توليد استقامت و پشتكار براي كارهاي بزرگ: استاد انجام كارهاي بزرگ را بدون داشتن همت متناسب با آن شدني نميداند و معتقد است با همت برخي كارهاي به ظاهر نشدني هم عملي ميگردد. (همان، ج14، ص436)
2ـ جبران كمبودها و معايب: غالب اوقات كمبود يا نبود اراده و همت موجب ميشود كارها متوقف و به بهانهي كمبودها و مشكلات، اين ضعف توجيه شود. (همان، ج18، ص329)
موانع و آفات همت و اراده
همت و اراده همچون ساير پديدهها و خصايل انساني داراي موانع بازدارنده، كاهشدهنده و آفاتي است كه از نظر استاد شهيد دور نمانده است. مهمترين آفتها عبارتند از:
1ـ فضاي تبعيض و بيعدالتي: از ديدگاه شهيد مطهري نبايد هيچ تبعيض و بيعدالتي در جامعه را برتافت بلكه \ "بايد اين طور باشد كه روستازادگان با استعداد بتوانند دانشجو بشوند و بعد از دانشمندي به مقام وزيري برسند و هميشه بايد اين طور باشد كه پسران ناقص عقل عقب بمانند و سقوط كنند\ ". در اين صورت است كه صاحبان همت انگيزهي بروز آن را پيدا و براي نيل به كسب بزرگي تلاش خواهند كرد.
2ـ عدم تشخيص بزرگي و كوچكي: گاهي فرد يا جامعه در تشخيص و مقياس اندازهگيري كارها، اهداف و آرمانها دچار مشكل ميشود و لذا همت و تلاش خود را به هدر داده و يا از وصول به اهداف و آرمانهاي بلند و بزرگ باز ميماند. استاد چنين طرز فكر و نگاهي را كه صرفاً به ظاهر امور نگريسته و نتيجهي مهم و اساسي را ناديده ميگيرد، يك بيماري و يك انحراف بزرگ از تعليمات عاليه اسلامي\ " بر ميشمارد.
3ـ غفلت از اهتمام به تمام ابعاد سعادت: از نگاه شهيد مطهري انسان داراي ابعاد روحي و مادي است كه بايد به طور مناسب تأمين شده و براي تأمين سعادت دنياي و آخرت به كارگيري شود. \ "همت و اراده بايد مصرف تأمين همهي شرايط سعادت گردد و ناچار بايد به نسبت معين ميان آنها تقسيم شود و اگر جاذبهي يكي از آنها همت و اراده را به سوي خود بكشاند و ساير شرايط به زمين بماند، بديهي است كه بدبختي رو خواهد آورد\ ".
نتيجهگيري
مروري بر سيره و انديشهي استاد شهيد مرتضي مطهري و جستجوي موضوع اين مقاله يعني همت و كار، گوياي اين است كه ايشان براي همت و كار جايگاه و اهميت بالايي قائل بوده و با نگاهي ديني به موضوع هر دو را سرمايهي تأمين سعادت و نشانگر وجود سلامت روان، بزرگي روح، آزادگي و شرافت دانسته و خود نيز عامل به آن در زندگي عملي بوده است و در اين نگاه از علم و تجربهي تاريخي و اجتماعي نيز برخوردار بوده است.
متفكر شهيد آيتالله مرتضي مطهري:
- بعد از ديانت، مدرسهاي براي تربيت انسان، بهتر از مدرسه كار ساخته نشده است.
- نتيجه كار تنها خلاصي از فقر و گرسنگي نيست، بلكه چندين چيز ديگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اين كه كار بر عزت و شخصيت انسان ميافزايد.
متفكر شهيد آيتالله مرتضي مطهري:
- همت بزرگ، نشانه روح بزرگ است و همت كوچك نشانه روح كوچك است.
- روح بزرگ يك آرزوي بزرگ است، يك انديشه بزرگ و وسيع است، يك خواهش و اراده بزرگ، يك نعمت بزرگ است.
نويسنده : رسول سنايي راد
وبلاگ حرف آخر
